تبليغاتX
:جک::اخبار::آهنگ new::
dosetdaram_hamishe2004@yahoo.com
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1383ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

این برنامه با حجم 6 مگابايت ،  مختص بچه ها. اگه شما هم بچه دارید میتونید اینو براش دانلود کنید . به کمک این برنامه یه محیط جالب و سرگرم کننده واسه نقاشی بچه هاتون بوجود میارید و به اونا اجازه میدید تخیلاتشون رو بیرون بریزند !

براي دانلود  بر روي اين گزينه كليك كنيد
براي نصب كامل برنامه به اين فايل احتياج خواهيد داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1383ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

توسعه دهنده :

Volition Inc

  ناشر :

THQ

  سبك :

اكشن

  تاريخ انتشار :

2005/01/18

  سيستم مورد نياز :

پنتيوم III ، ويندوز 98 و بالاتر ، 128 مگابايت رم ، 64 مگابايت كارت گرافيك ، 2 گيگابايت فضای خالی

  سيستم پيشنهادی :

پنتيوم IV ، ويندوز 98 و بالاتر ، 512 مگابايت رم ، 128 مگابايت كارت گرافيك ، 2 گيگابايت فضای خالی

براي ديدن ادامه مطلب بر روي اين گزينه كليك كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1383ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
عاشورا تابلويي است که درآن شعر بلند عشق را با خون نگاشته اند
----------( مقام معظم رهبری )

. کربلا آبروي تاريخ است. حيثيت عشق و شرافت قيام

اينک ما که عاشق امام عشقيم و کربلا را الگو مي شناسيم

به مرور حماره عاشورا نيازمنديم ، که کاروان همچنان در

گذرست و هنوز سپاه عاشورايي فرزند فاطمه(عج) تکميل

نشده...ا

اينجا کسي هرگز به راي خود نيايد --

--------در کوله بار اين سفر توفيق بايد

او هرکه را آيد به اينجا مي شناسد--

--آهسته مي گويم شما را مي شناسد

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1383ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
Dj Amir - Platinum Mix

سلام . این دی جی امیر خودمونه که با افشین اهنگ "دلم هواتو کرده" را خونده . حالا هم یه آلبوم بیرون داده که حاوی ۶ تا آهنگه . اسم آلبوم Platinum Mix هست .

1 - Platinum Mix

2 - AFSHIN Tipsy Mix

3 - Shahram Feat.Nancy Mix

4 - Meshki ReMix

5 - Shahrum K Bubbling

6 - Mega Persian Bubbling

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1383ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

خوب باز هم دورود .

من چه بخوام و چه نخوام هر حرفی که میخوام بزنم روی صحبتم با پرشین لاگی هاست .

الان هم از شما مشورت میخوام .

دوست دارم همونقدر که با خودتون صادق هستید با من هم باشید چرا که من هم با خودم

و هم با شما همیشه از زاویه صداقت برخورد کردم پس حداقل در این مورد مدیون هم هستیم .

و اما اصل مطلب :

حقیقت موضوع اینه که ( خیلی راحت عرض میکنم ) من در بلاگفا راحتی پرشین لاگ رو ندارم .

چرا ؟

نمونه اینکه امروز ۱ ساعت دنبال وبلاگ پریا گشتم و آخر سر پیداش نکردم .

چون لیست دوستان من قبل از اومدن پریا ، لیدا ، بهزاد ، جیرجیرک ، فابی ، نانازی ، آروین مهر ، و خیلی

های دیگه پُر شده .

میدونم که از طریق برنامه های اچ تی ام ال میشه یه کارهایی کرد اما این همه داستان نیست .

گلدونه عزیز تو دانمارک تک و تنها افتاده و من اینجا نمیتونم کاری انجام بدم .

چون اون به هیچ طریقی و با هیچ وبلاگی نمیتونه نظر بده .

فقط یک نظر با اسم گلدونه تو وبلاگ نویری هست که اونهم کار منه .!!!

بله من خیلی راحت با اسم دیگری برای کس دیگه ای کامنت گذاشتم البته با اطلاع خود گلدونه .

اما باز هم این همه داستان نیست !!!

من برای کامنت دهی در پرشین راه خیلی راحتی داشتم .

روی لینک آخرین مطالب دوستان کلیک میکردم و هر مطلب جدیدی که رسیده بود براش نظر میدادم .

اما اینجا باید عین یهودی سرگردان از این وبلاگ به اون وبلاگ برم تا کسانی رو که تو لیست دوستانم

به خاطر همون محدودیت جا موندن رو پیدا کنم و بعد تازه ببینم مطلبشون جدیده یا نه .

امکان فهمیدن اینکه من قبلا به وبلاگشون رفتم و نظر دادم رو هم که ندارم .

از همه اینها مهمتر : من هر چقدر در توانم بود با پردیس ( سان ) کلنجار رفتم تا بی خیال برگشتن من

به پرشین بشه .

بهش گفتم با چه رویی تو روی بچه ها نگاه کنم وقتی این همه آدم پشت سر من اومدن یا حداقل

به خاطر همراهی من اومدن که تنها نباشم .. ولی پردیس هم حرف خودش رو میزنه .

نتونستم یه دلیل منطقی برای این پیدا کنم که چرا این دختر وقتی که فقط یک روز از مرگ دلخراش یکی

از عزیزانش گذشته برام مایل زده که اگه تو وبقیه بچه ها بر نگردین من نه تو پرشین و نه هیچ جای دیگه

نمینویسم .به هر حال پردیس یکی از ما و بهتره بگم یکی از عزیزترینهای منه و تنها موندن اون در این

شرایط حداقل از دید من مناسب نیست .

حالا شاید فکر کنید همه این حرفهای من بهونه است ... باید بگم درست فکر کردید !!!!!!!!

بله ،،،، من خودم هم دلم واسه اونجا بدجوری تنگه .

حقیقت یه جوری با همه جا فرق داره ... چه جوری نمیدونم اما انگار همه تو یه خونه بودیم و فقط

اتاقهامون با هم جدا بود .

اما اینجا احساس میکنم ......

ول کنید احساس منو ....

البته گفته باشم من در هر صورتی این وبلاگ رو حفظ میکنم ..

همه اینها یه طرف این رو هم بگم که چون هر روز به پرشین سر میزنم باید بگم که مثل اینکه مردم آزارها

حداقل موقت هم که شده گورشون رو گم کردن .

اگه بتونیم آدمین رو بمباران کامنت و پی ام کنیم فکر کنم بشه نتایج بهتری گرفت .

در ضمن فکر میکنم ... فکر میکنم ... فکر میکنم ، که دیگه کسی نمیتونه از آمار دزدی بکنه .

حداقل امروز که تست کردم اینجوری بود .

به هر حال ... دوستان عزیز .. به همه پرشین لاگیها بگید بیان برای این مطلب من نظر بدن ( چه پُر رو ) .

میخوام بدونم چه باید بکنم .

همه چیز رو براتون گفتم ... حالا شما به من بگید .

هر چی که دلتون میخواد بگید ...

اما مطمئن باشید هر تصمیمی که بگیریم باید با هم باشیم حالا چه اینجا چه اونجا نباید دست از حمایت

هم برداریم .

 زود باشین مشورت لازمم سخت ....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1383ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
سلام: امروز يه برنامه ي خيلي باحال پيدا كردم براي اونها كه به شكل وشمايل ويندوز اهميت ميدن: اين برنامه دو ورژن داره يكي براي خانمها:
Full Install Style XP 2.16 Ladies

يكي هم براي اقايون:
Full Install Style XP 2.16 Men
اميد وارم خوشتون بياد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 بهمن1383ساعت 3:56 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 


پسري‌ جوان‌ با حمله‌ وحشيانه‌ به‌ خانه‌ دختر مورد علاقه ‌اش‌، پس‌ از مجروح‌ كردن‌ سه‌ نفر از اعضاي‌ خانواده‌ وي‌، سرانجام‌ با ضربات‌ پياپي‌ چاقو دختر بي‌گناه‌ را غرق‌ به‌ خون‌ روي‌ زمين‌ رها كرد تا جان‌ سپرد.
«مامك‌» اين‌ دختر 26 ساله‌ كه‌ قرباني‌ كينه‌توزي‌هاي‌ خواستگار كينه‌توز خود شد، به‌ دليل‌ مخالفت‌ خانواده‌اش‌ با ازدواج‌ او و آرش‌ 31 ساله‌ در آغاز زندگي‌ به‌ آغوش‌ سرد خاك‌ سپرده‌ شد.
پسر كه‌ مدتها قبل‌ از طريق‌ اينترنت‌ با مامك‌ آشنا شده‌ بود و تحصيلكرده‌ رشته‌ برنامه‌نويسي‌ اينترنت‌ بود، شايد هيچكس‌ را لايق‌تر از خود براي‌ ازدواج‌ با اين‌ دختر جوان‌ نمي‌دانست‌ اما زماني‌ كه‌ با جواب‌ رد خانواده‌ دختر روبرو شد ريشه‌هاي‌ يك‌ كينه‌ عميق‌ در دلش‌ رشد كرد و با هربار خواستگاري‌ رفتن‌ و جواب‌ رد شنيدن‌ اين‌ ريشه‌ها عميق‌تر مي‌شد تا زماني‌ كه‌ شنيدن‌ خبر سفر نا بهنگام‌ مامك‌ به‌ كشور ارمنستان‌ براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ در رشته‌ كامپيوتر، ضربه‌يي‌ جبران‌ناپذير بر او وارد كرد، اما آرش‌ باز هم‌ بيكار ننشست‌ و به‌ هر زحمتي‌ بود شماره‌ تلفن‌ محل‌ سكونت‌ دختر را در كشور ارمنستان‌ پيدا كرد و با نخستين‌ تماس‌ بار ديگر ارتباط‌ گسسته‌ آنها پيوندي‌ دوباره‌ خورد.
به‌ گفته‌ آرش‌ آنها هر شب‌ با يكديگر تلفني‌ صحبت‌ مي‌كردند و مامك‌ هميشه‌ از سردبودن‌ هواي‌ آن‌ كشور شكوه‌ داشت‌.
اما آرش‌ مي‌گويد: من‌ با گفتن‌ حرفهاي‌ محبت‌آميز سعي‌ داشتم‌ سردي‌ هوا را براي‌ او قابل‌ تحمل‌ كنم‌. به‌ مامك‌ قول‌ داده‌ بودم‌ زماني‌ كه‌ براي‌ تعطيلات‌ ژانويه‌ به‌ ايران‌ خواهد آمد بار ديگر براي‌ خواستگاري‌ از او به‌ خانه‌شان‌ مي‌روم‌ اما اين‌ بار هم‌ خانواده‌ مامك‌ ازدواج‌ ناموفق‌ قبلي‌ آرش‌ را بهانه‌ كردند و او را ازخانه‌ راندند.
آرش‌ براي‌ بار سوم‌ به‌ جاي‌ دسته‌گل‌، با قمه‌يي‌ در دست‌ به‌ قصد انتقام‌گيري‌ از اين‌ خانواده‌ به‌ آنجا رفت‌ و با تغيير صدا و جازدن‌ خود به‌ عنوان‌ پستچي‌ وارد خانه‌ شد و پس‌ از مجروح‌ كردن‌ مادربزرگ‌، پدر و خواهر كوچكتر «مامك‌» وارد آپارتمان‌ شد و مامك‌ را با ضربات‌ قمه‌ به‌ قتل‌ رساند.
آرش‌ پس‌ از اين‌ جنايت‌ وقتي‌ با ماموران‌ پليس‌ روبرو شد چند ضربه‌ چاقو به‌ خود زد تا بميرد. دختر جواني‌ در همسايگي‌ خانواده‌ مامك‌ در اين‌ باره‌ گفت‌: از سالها پيش‌ مامك‌ و خواهرش‌ مگي‌ را مي‌شناختم‌ و مي‌دانستم‌ كه‌ مامك‌ دانشجو است‌ و قصد دارد با مردي‌ ازدواج‌ كند كه‌ قبلا يك‌بار ازدواج‌ كرده‌ است‌.
خانواده‌ مامك‌ بسيار ساكت‌ و آرام‌ بودند و هيچ‌كس‌ از زندگي‌ آنها خبري‌ نداشت‌ اما آرش‌ چند بار به‌ در خانه‌ مامك‌ آمده‌ و آنقدر داد و فرياد راه‌انداخته‌ بود كه‌ همه‌ همسايه‌ها از ماجراي‌ اين‌ دختر و پسر باخبر بودند. پدر و مادر مامك‌ سعي‌ كردند او را براي‌ مدتي‌ از خانه‌ دور نگه‌ دارند تا شايد آرش‌ دخترشان‌ را فراموش‌ كند، اما من‌ چند بار اين‌ مرد جوان‌ را در اطراف‌ خانه‌ مامك‌ ديده‌ بودم‌. حتي‌ يك‌بار آرش‌ با مادرش‌ به‌ اينجا آمد و با قمه‌ تهديد كرد اگر پدر مامك‌ باز هم‌ با مخالفتش‌ مانع‌ اين‌ كار شود،يا مامك‌ را خواهد كشت‌ و يا او را در پژوي‌ 206 كه‌ دختر جوان‌ با آن‌ رفت‌ و آمد مي‌كرد به‌ آتش‌ خواهد كشيد.
پدر مامك‌ هم‌ كه‌ از تهديدهاي‌ آرش‌ ترسيده‌ بود، ديگر به‌ دخترش‌ اجازه‌ نمي‌داد سوار ماشين‌ شود. دختر همسايه‌ در مورد روز حادثه‌ گفت‌: من‌ فقط‌ صداي‌ فريادهاي‌ مادر مامك‌ را مي‌شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: دخترم‌ را نجات‌ بدهيد، آرش‌ او را مي‌كشد. اين‌ مرد دچار بيماري‌ شديد روحي‌ و رواني‌ است‌ وقتي‌ در خانه‌ را باز كردم‌ ديدم‌ كه‌ ماموران‌ پليس‌ جنازه‌ مامك‌ را روي‌ برانكارد گذاشته‌اند و به‌ آمبولانس‌ منتقل‌ مي‌كنند.
پدر مامك‌ در چند جمله‌ كوتاه‌ به‌ خبرنگار ما گفت‌: آنقدر از اين‌ حادثه‌ شوكه‌ شده‌ ام‌ كه‌ توان‌ حرف‌ زدن‌ ندارم‌. مامك‌ دختر آرام‌ و سربه‌زيري‌ بود، اما آرش‌ براي‌ او مزاحمت‌ ايجاد مي‌كرد. وي‌ با انتقاد از بعضي‌ روزنامه‌ها گفت‌: به‌ جاي‌ جنجال‌ كردن‌ بهتر است‌ به‌ واقعيات‌ بپردازند و آنچه‌ حقيقت‌ است‌ بنويسند.
جواناني‌ كه‌ آبروي‌ عاشقي‌ را مي‌ برند
اين‌ تصور ذهني‌ برخي‌ از جواناني‌ است‌ كه‌ پس‌ از ناكامي‌ در ازدواج‌ با دختري‌ دلخواه‌، دست‌ به‌ جنايت‌ مي‌زنند و با دست‌شستن‌ از «دل‌» و «خويشتن‌» تصميم‌مي‌گيرند، دختر را هم‌ كه‌ نشانه‌ «دلبستگي‌هاي‌» آنهااست‌ با خود به‌ غرقاب‌ نابودي‌ بكشانند.اينان‌ در توجيه‌ اعمال‌ جنايتكارانه‌ خود، از عشق‌ و ناكامي‌ سخن‌ مي‌گويند، اما در حقيقت‌ «حرمت‌ عشق‌ و آبروي‌ عاشقان‌» را مي‌برند، بي‌آنكه‌ بدانند اسير شكست‌ در تملك‌ يك‌ انسان‌ براي‌ ارضاي‌ فرديت‌ جريحه‌دار شده‌ خود شده‌اند.يك‌ روانشناس‌ با اشاره‌ به‌ اينگونه‌ جنايات‌ عاطفي‌ مي‌گويد: «يكي‌ گلي‌ را دوست‌ دارد، اما هرگز نمي‌خواهد آن‌را از شاخه‌ بچيند تا شاهد پژمردن‌ آن‌ گل‌ باشد.آنكه‌ گلي‌ را بخاطر دست‌ نيافتن‌ به‌ آن‌ پرپرش‌ مي‌كند، دوستدار گل‌ نيست‌، بلكه‌ بيماري‌ است‌ كه‌ بخاطر شكست‌ در تملك‌ گل‌ ، تصميم‌ به‌ نابودي‌ آن‌ مي‌گيرد.» به‌ گفته‌ اين‌ روانشناس‌ جواني‌ كه‌ تصميم‌ به‌ نابودي‌ دختر مورد علاقه‌اش‌ مي‌گيرد، عاشق‌ نيست‌، عشق‌ به‌ عنوان‌ تجلي‌ عاليترين‌ و نابترين‌ احساس‌ بشري‌، سرچشمه‌ تعالي‌ و آفرينندگي‌ است‌، نه‌ منشا خشونت‌ و جنايت‌. جواناني‌ كه‌ خشونت‌هايي‌ را در مورد دختر دلخواه‌ روا مي‌دارند، افرادي‌ با نيازها و عواطف‌ جريحه‌دار و نيازهاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ سركوب‌ شده‌ هستند كه‌ با تصاحب‌ دختري‌ بطور ناخودآگاه‌ مي‌خواهند فرديت‌ جريحه‌دار و «من‌» سركوب‌ شده‌ را ارضا كنند و با شكست‌ در اين‌ «خواستن‌» احساس‌ مي‌كنند كه‌ به‌ «بن‌بست‌» رسيده‌ و آخرين‌ راه‌ تشفي‌ اميال‌ و عواطف‌شان‌ به‌ بن‌ بست‌ رسيده‌ است‌.آنگاه‌ خشمي‌ سوزان‌، آنان‌ را با افكاري‌ جنون‌ آميز درگير مي‌كند و متاسفانه‌ از جان‌ گذشتن‌ را به‌ نشانه‌ اعتراض‌ برمي‌گزينند و در اين‌ اقدام‌ جنون‌ آميز، تصميم‌ مي‌گيرند نشانه‌ آخرين‌ دلبستگي‌شان‌ را هم‌ با خود به‌ غرقاب‌ نيستي‌ بكشانند. نهادها و سازمان‌هاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ براي‌ پيشگيري‌ از چنين‌ فجايع‌ غمناكي‌ بايد با همكاري‌ خانواده‌ها، عرصه‌هاي‌ اجتماعي‌ را براي‌ بروز خلاقيت‌ جوانان‌ فراهم‌ كنند و امكانات‌ لازم‌ را براي‌ تقويت‌ روحيه‌ نشاط‌ و تشفي‌ نيازهاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ آنان‌ به‌ وجود آورند تا از اين‌ پس‌ شاهد چنين‌ حوادث‌ هولناكي‌ نباشيم‌.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1383ساعت 5:35 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 

 گزارش دادگاه 17 ساله‌اي كه به خاطر نوبت تلفن آدم كشت
صداي غلغل قليان در فضاي دودآلود قهوه خانه مي‌پيچيد. باد سرد در هواي آسمان گرگ و ميش بيابان‌هاي اسلامشهر زوزه مي‌كشيد. ستار همراه رفقايش روي تخت نشسته بود. فاصله خانه تا قهوه‌خانه يك كوچه بيشتر نبود اما با اين حال كارت تلفن را از جيبش بيرون آورد تا پيغامي را به مادرش برساند. ساعت حدود شش و نيم غروب بيست و چهارم بهمن
است.


report381.jpg

” ستار“ كنار باجه تلفن ايستاد پسر قوي هيكلي هم پشت سرش ايستاده بود و مي‌خواست تماس بگيرد. بين ستار و پسر كه محمد نام داشت، به خاطر تلفن دعوا شد. ستار نتوانست به تنهايي از پس محمد برآيد. بنابراين داخل قهوه‌خانه رفت چاقو برداشت و به دوستانش گفت اگر دير كردم بياييد. ده دقيقه گذشت. ستار نيامد. دوستانش پاشنه كتاني‌هاي پاره پوره‌شان را كشيدند و تا كنار باجه رفتند. محمد نقش زمين شده بود و خون اطرافش را گرفته بود. ستار همراه دوستانش با پيكان سفيد رنگي پا به فرارگذاشتند. چند نفري ديده‌اند ستار چاقوي خون‌آلود را ليسيده و گفته «من خون آشامم!» او سپس چاقو را در بيابان‌هاي اطراف اسلامشهر انداخته و گريخته بود.

محاكمه قاتل و رفقايش
ستار 17 ساله شنبه هفته جاري به اتهام قتل عمدي محمد گروسي 20 ساله در اسلامشهر با ضربات چاقو پاي ميز محاكمه رفت. ابوذر 15 ساله، مهدي 18 ساله، باقر 17 ساله و يوسف 18 ساله نيز به اتهام مشاركت در اين نزاع دسته جمعي درمقابل قاضي «عزيزمحمدي» رياست شعبه 71 دادسراي كيفري استان تهران و چهار مستشارش قرارگرفتند تا آخرين دفاعيات خود را مطرح كنند.

علت مرگ، پارگي ريه
خاكي نماينده دادستان گفت: با توجه به محتويات پرونده و چگونگي وقوع حادثه، متهمين و مقتول به خاطر نوبت مكالمه تلفن در باجه با هم درگير شدند و درنهايت درگيري به فوت محمد گروسي انجاميده است. در ضمن دلايل ضابطين قضايي و اظهارات گواهان و اعتراف صريح متهمين و نظريه پزشكي قانوني در خصوص علت مرگ مبني بر پارگي ريه ناشي از اصابت جسم تيز و برنده بوده است. به طور كلي نتايج حاصل از پرونده حاكي از آن است كه از نظر دادسرا نامبردگان بزهكار هستند.
مادر مقتول در اين لحظه با شنيدن نام پسر جوانمرگ شده‌اش به شدت آه مي‌كشد و مي‌گريد.
خاكي براي متهمان كيفر اسلامي پيشنهاد مي‌كند.

قصاص
پدرمقتول به مسافرت رفته است و در جلسه محاكمه حضور ندارد اما قبلاً تقاضاي كتبي خود را با عنوان قصاص به قاضي عزيز محمدي داده است. مادر به عنوان تنها اولياي دم شركت كننده در جلسه دادگاه در مقابل سوال قاضي مي‌گويد پسر جوانم تازه كارت خدمت سربازي‌اش را گرفته بود. اين اراذل بدون دليل بچه‌ام را كشته‌اند و تقاضاي قصاص دارم.

چاقو را نليسيدم
دمپايي‌هاي پلاستيكي سفيد رنگ ستار( متهم به قتل) به همراه زنجيري كه به پايش بسته شده روي زمين كشيده مي‌شود. سرش را پايين انداخته و آرام آرام تا جايگاه متهمان مي‌آيد.
قاضي عزيز محمدي، رياست شعبه، اسم او را مي‌پرسد.
صدايي از انتهاي گلوي محمد خارج مي‌شود، بريده بريده و آرام حرف مي‌زند. ته لهجه آذري دارد و زيرلب مي‌گويد ستار شيري.
بلند حرف بزنيد تا همه بشنوند چه مي‌گوييد. چند سال داريد؟
-17 سالمه.
سابقه كيفري هم داريد؟
-نه!
شغل؟
-آزاد. تره‌باري.
كجا در تره‌باري كار مي‌كرديد؟
در زندان تره‌باري هستم.
به موجب كيفر خواست صادره از دادسراي اسلامشهر متهم به قتل عمد مرحوم محمد گروسي هستيد. اتهام را قبول داريد؟
قبول دارم اما عمدي نبوده.
چطورشد كه به ايشان چاقو زديد؟
-يكي از رفقايم چاقو زد.
سرچي دعواتون شد؟
سر تلفن كردن.
ظاهراً او تنها بود.
-نه! ‌رفقايش هم بودند.
همين‌هايي كه اينجا هستند؟
نه اين‌ها رفقاي من هستند.
اما شاهدان گفته‌اند او تنها بوده است.
متهم سرش را تكان مي‌دهد و هيچ چيز نمي‌گويد.
زماني‌كه مرحوم را با چاقو زديد چاقو را هم ليسيديد؟
نه همچين چيزي نبوده.
پس چطور اقراركردي، دوستانت هم اين را گفته‌اند.
چنين چيزي نبوده.
پس بازپرس دروغ نوشته؟
بله. همه چيز دروغ محض است.
پس چطور اقرار كردي؟
در آگاهي به من گفتند اگر اعتراف نكني دوباره تنبيه مي‌شوي.
قاضي لبخندي مي‌زند و مي‌گويد: خوب است، خوب تعليم ديده‌اي. تو در مقام آخرين دفاع هم گفتي در ماشين، خون‌هاي آغشته به چاقو را ليسيده‌اي. حالا بگو انگيزه‌شما فقط درگيري در كنار باجه تلفن بوده درست است؟
بله.
از بيرون وارد قهوه‌خانه شديد گفتيد اگر من بعد از يك ربع يا ده دقيقه نيامدم بياييد.
-نه، اين‌طور نبوده است.
پس شما ضربات چاقو را قبول داريد؟
-بله ولي عمدي نبوده.

گفت‌وگوي اختصاصي «تپش» را در باره سوالات باقي مانده با هم از اين متهم به قتل مي‌خوانيم.

قبلاً سابقه جنون داشته‌اي؟
-هيچي.
ماهي چقدر حقوق مي‌گرفتي؟
-هفتاد هشتاد هزارتومان
پدرت كجاست؟
-فوت شده.
چند خواهر و برادر داري؟
-شش تا.
نان‌آور خانه‌تان كيست؟
-من بودم.
حالا خانواده‌ات چه مي‌كنند؟
-نمي‌دانم.
فكر مي‌كني اگر در جيبت چاقو نداشتي بازهم اين حادثه خونبار اتفاق مي‌افتاد؟
-نه! اين اتفاق نمي‌افتاد.
تا كلاس چندم درس خوانده‌اي؟
-دوم راهنمايي.
بزرگترين آرزويت؟
-براي آدم‌هايي مثل من آرزويي وجود ندارد.
راست مي‌گويند خون محمد را خورده‌اي؟
سرش را پايين مي‌اندازد و هيچ نمي‌گويد.
متهم را دست بند به دست مي‌برند. هنوز صداي دمپايي‌هاي پلاستيكي‌اش در گوش مي‌پيچيد. قراراست حكم نهايي توسط رياست شعبه و مستشارانش تا چند روز ديگر صادر شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1383ساعت 5:27 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

حوادث داخلی -

آنها متهم به سرقت: زورگیری و تجاوز به پسرها و دخترهایند
به گزارش خبرنگار”تپش“: سعيد 21 ساله كه چندي پيش با چند نفر از دوستانش براي تفريح به منطقه خوش آب و هوايي رفته بودند، زير بار فشار تهديد و از ترس چاقو و دشنه آنها، مورد تجاوز جنسي قرارگرفت. با شكايت سعيد بود كه پليس توانست با نشان‌هاي داده شده، اتومبيل و موتور ديگر تبهكاران اين باند را شناسايي و آنها را دستگير كند.


indoor381.jpg

آنها همه نوع كثافت‌كاري مي‌كردند؛ سرقت، آدم‌ربايي، تجاوز و ...
پرونده اين باند تبهكار با شكايت يك پسر جوان 21 ساله به نام سعيد به جريان افتاد و روز گذشته در حضور 36 نفر از شاكيان در شعبه دوم بازپرسي توسط بازپرس اصغرزاده دنبال شد.

اين باند شش نفره با زورگيري‌ اقدام به سرقت‌هاي مسلحانه و بازكردن طلا و جواهرات زنان و دختران مي‌كردند و سپس آنها را به طرز وحشتناكي مورد آزار و اذيت جنسي قرارمي‌دادند.
روز گذشته متهمان در حضور بازپرس اصغرزاده و شاكيان پرونده قرارگرفتند و به شرح جنايات پرداختند. بسياري از شاكيان در حالي كه اشك مي‌ريختند مي‌خواستند هرچه سريع‌تر از دردهاي خود سخن بگويند. در ميان 36 شاكي پرونده موجود دختري از ميان جمعيت بلند شد و با دست به يكي از متهمان اشاره كرد و گفت اين‌ها به طرز وحشتناكي مرا مورد آزار و اذيت جنسي قراردادند و تا چند روز حالم خراب بود. يكي از متهمان در ميان جمعيت گفت اين دختر با رضايت خودش سوار ماشين ما شد اما ” بازپرس اصغرزاده“ در اين لحظه گفت بهتر است دروغ نگوييد چرا كه هيچ وقت هيچ آدمي با رضايت خود نمي‌خواهد مورد آزار قراربگيرد!
گفتني‌ست در ادامه جلسه پرسش و پاسخ، متهم رديف اول در مقابل سوالات بازپرس شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي تهران گفت پسري كه ادعا مي‌كند با زور به من تجاوز كرده‌اند، دروغ گفته. چرا كه اين پسر قبلاً نيز درمحله خودمان با پنج نفر ديگر رابطه داشته است!
بازپرس پرسيد چنانچه از مشكل جنسي اين پسر آگاهي داشتي چرا وي را شبانه به خانه‌ات برده‌اي؟ و متهم رديف يك پاسخ داد اين پسر عاشق ماشين‌هاي مدل بالا بود كه من سوار مي‌شدم بنابراين خودش پيشنهاد رابطه را داد.
متهم رديف اول در ادامه افزود: حالا اقرار مي‌كنم كه اشتباه كرده‌ام. اما حرف‌هاي ديگرم را به صورت ديكته شده در پرونده نوشته‌ام. آنقدر در آگاهي كتك خورده‌ا م كه فقط امضا كردم.
يكي ديگر از اين متهمان كه به سختي سنش به 20سال مي‌رسيد گفت باوركنيد آنقدر در زندان‌هاي انفرادي عذاب كشيده‌ام كه نمي‌دانم چه كار كنم.
اين پسر در ادامه رو به عكاسان كرد و گفت خسته شده‌ام. تو را به خدا اين‌قدر از من عكس نگيريد. آنقدر عكسم را در روزنامه‌ها چاپ كرده‌ايد كه همه جواني‌ام نابوده شده است. سمت چپ بدنم به طور كامل از كار افتاده و ديگر تواني ندارم. زماني كه شاكيان پرونده از شعبه دوم بازپرسي خارج شدند هنوز سر و صدا و فرياد خانواده يكي از متهمان مي‌آمد كه مي‌خواستند از هر راهي كه شده رضايت دختر شاكي را جلب كنند. آن چه در اين ميان بسيار جالب به نظر مي‌رسيد اين بود كه مادر يكي از متهمان با حالت خشم و نفرت به سمت دخترك شاكي رفت و وقتي با اشك‌هاي دختر جوان روبه‌رو شد، گفت: ببخشيد فكر كردم شما خبرنگاريد(!) تو را به خدا ببخشيد، مي‌شود رضايت بدهيد؟
مادر دختر در پاسخ به اين زن گفت اگر كسي رفتاري كثيف‌تر از رفتار حيواني با دختر خودتان هم داشت باز تقاضاي گذشت مي‌كرديد؟ مادران اغلب متهمان در جلسه حضور داشتند و با لعن و نفرين به عكاسان و خبرنگاران مي‌گفتند عكس بچه‌هاي ما را كار نكنيد. يكي از اين مادران در ادامه به عكاس ما اشاره كرد و گفت درست است پسرم خلاف كرده اما خواهر مجردش چه گناهي دارد. اگر عكس برادرش چاپ شود فردا ديگر هيچ خواستگاري برايش نمي‌آيد!
شايان ذكر است خانواده و دوستان نزديك چند نفر از افراد اين باند تبهكار به محض خروج عكاس تپش و يكي ديگر از عكاسان دنبال آنها رفتند و تهديدشان كردند كه چنانچه عكس متهمان را چاپ كنند آنان را خواهند كشت! عكاسان و خبرنگاران براي دقايقي به يكي از شعبه‌هاي بازپرسي پناه بردند اما بازپرس اصغرزاده به آنان اطمينان خاطر داد كه هيچ كس حق آسيب رساندن به آنها را ندارد. او به عكاس ما كه بيش از سايرين تهديد شده بود، گفت «سرت را بالا بگير و بدون هيچ ترسي برو، اگر حتي تنه هم به تو زدند برگرد به من بگو تا حسابشان را برسم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1383ساعت 5:19 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 


           R/Cookies R/Scripts R/Ads
             

 

 

برای راحتی و رفاه کاربران عزیز یک فیلتر کش قوی در این قسمت طراحی شده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1383ساعت 5:7 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
چگونه جلوي آي دي خود در مسنجر آبي تايپ کنيم

shift+1 گرفته و در آخر alt+0160 براي اين کار نوشته خود را تايپ کرده بعد .
نکته:بايد 0160 را از سمت راست کيبورد و 1 را از عدد هاي بالاي کيبورد نوشته.
مثال: zendegi+(alt+0160)+shift+1
! zendegi که ميشود


چگونه بفهميم آي دي مورد نظر تو کدوم رومه؟

هنگام PM با فرد مورد نظر منوي فايل رو باز كنيد و Go To Chat User...رو انتخاب كنيد.بعد از دادن idمورد نظر و زدن okوارد رومي ميشويد كه فرد مورد نظرتون اونجاست.ميتونيد از طريق منوي پايين رو كه كنار id خودتون از طريق يكidديگه كه طرف نميشناسه وارد بشيد كه طرف نفهمه شما وارد شديد.(درست كردن چند تا id مجازي رو هم ياد دادم)


چگونه آي دي خود را از هکر پس بگيريم

اگه يه كم حواستون جمع باشه هيچ وقت آي دي تونو از دست نميديد اونم خيلي ساده است و اگه ايديتون هك شده ميتونيد همين حالا پسوردشو پيدا كنيد كه بستگي به حواس جمعي خودتون داره همان طور كه ميدونيد در هنگام گرفتن اي دي از شما سوالاتي ميشه از جمله
zip code
secret guestion
country
و تاريخ تولد حالا اگه شما موقع ثبت نام اينارو يادتون بمونه اگه حتي كسي پسوردتونو پيدا كنه و عوض كنه شما كافيه به
mail.yahoo.com
بريد و روي
forget password
كليك كنيد كه همون سوالاتي كه در بالا به اونا اشاره شد ازتون ميپرسه جواب بديد بعد خود ياهوو پسورد ايدي شما رو عوض ميكنه و پسورد جديدي بهتون ميده

يک راه براي بدست آوردن پسورد آي دي

اگر کسي در yahoo messenger ,يک بار ID ,PASSWORD خود را درست وارد کند و بعد sing out و يا disconnect کند وبعد messenger را نبندد مي توان password او را از registry همان computer مي توان به دست آورد پس براي اين کار:

:ابتدا وارد start و بعد وارد run شويد.
:سپس در صفحه اي که باز مي شود تايپ کنيد:regedit و سپس enter را زده.

:بعد که وارد registry شديم adress هاي زير را دنبال کنيد:

HKEY_CURRENT_USER

Software

Yahoo

Pager

و بعد در پنجره سمت راست بر روي گزينه Save Password دو بار کليک کنيد

و در صفحه اي که باز ميشود 0 را به 100 تغيير دهيد در اين صورت

password و id کسي که قبلاٌ وارد شده در در messenger ميماند سپس وارد yahoo

messenger شويد و بعد واردlogin شويد و با کمال تعجب خواهيد ديد

که .....

اخر کار دو باره 100 را به0 تغيير بديد

جستجو از طريق پروفايل

ميخوام يه روش Yahoo search هم يادتون بدم که ميتونيد پروفايلها رو باش سرچ کنيد.
ميتونيد بر حسب اسم - فاميل - شهر - کشور - سن - وضعيت تاهل سرچ کنيد.
البته يکيشونو که بزنيد کافيه (مثلا فقط سن).
براي ديدن اين صفحه بريد توي سايت http://members.yahoo.com يا مستقيما اينجارو کليک کنيد.

هرگز بوت نشويد

نترسيد و راحتر چت کنيد ! کدهايي که شمارو بوت مي کنن فيلتر کنيد
خوب براي اين کار به شاخه
C:\Program Files\Yahoo!\Messenger\filter1.txt
برويد و فايل filter1.txt را باز کنيد و در خط کدهاي زير وارد کنيد ,url,onLoad=,که در بعضي سيستم ها بايد با يک , و يک فاصله بعد از اين کارکتر اين کار رو بکنيد ! با اين کار شما بوتر هارو غير فعال مي کنيد

ساخت آي دي مجازي

از منوهاي ياهو مسنجر loginرا زده و my profileرا باز كنيد.سپس creat/edit my profileرا بزنيد.
احتمالا از شما id و passwordخواسته خواهد شد.بعد از دادن آن وارد صفحه ساخت آي دي خواهيد شد.creat new public profileرا بزنيد.در اينجا شما ميتوانيد idمجازي خود را درست کنيد .بعد از اينكه idشما قبول شد وارد my yahooميشويد اين به معني ميده كه id شما مورد تائيد قرار گرفته.
دوباره به صفحه اول باز گرديد.اندفه خواهيد ديد كه دو idداريد.اگر اينطور نيست refreshرو بزنيد.شما مي تونيد تا 6 id به اين ترتيب بسازيد.جلوي idاصلي شما Default*نوشته شده.ميتوانيد يك id ديگر از بين idها رو به عنوان اصلي انتخاب كنيد براي اين كار Make Default را كه جلوي id است کليک کنيد .
پس از پايان كار finish editigرو بزنيد.اكنون شما ميتوانيد با تمام اين اي دي ها وارد روم ها شويد. يا در يك لحظه با چند تا از انها با فرد مورد نظرتون چت بزنيد.

چگونه بفهميم طرف online هست يا نه؟

يه کار جالب يادتون مي دم براي مطمئن شدن از اينکه طرف مورد نظر Invisible است? يا اين که اصلا Online نيست (مربوط به ياهو مسنجر) اين سوال بسياري از افراد است که نمي دونند دوستشان واقعا آنلاين است يا نه... من از اينجا از تمام کساني که هميشه به حالت مخفي (Invisible) مي آيند روي خط معذرت مي خواهم چون از اين به بعد اين کار معني ندارد و بايد همه به حالت آشکار روي مسنجر ظاهر شوند... خب حرف زدن بسه ! کار رو شروع مي کنيم :
----------شروع کار: روي دوست مورد نظر کليک راست را بزنيد تا منوي مربوط به او ظاهر شود
از منوي باز شده گزينه Invite to Conferance (املايش را مطمئن نيستم؛ يک چيزي تو همين مايه هاست! ) حال چه طرف مورد نظر باشد چه نباشد? پيغامي مبني بر اينکه آيا مايل است توي کنفرانسي که شما او را دعوت کرده ايد? شرکت کند يا خير... مسلما او يا قبول ميکند يا نه... در هر صورت به اين پيغام جواب مي دهد و به هيچ وجه نمي تواند از گير اين سوال در برود ! اين همان چيزي است که شما مي خواهيد !
حال پنجره اي که براي شما باز شده ? منتظر جواب طرف مي شود تا به شما اطلاع دهد... اگر دوست شما به سوال جواب مثبت بدهد (که بعيد مي دانم) وارد کنفرانس شما و شما او را در ليست کساني که در روم (Room) مي شوند ميبينيد و قضيه به طور مسالمت آميز تمام مي شود... اما اگر جواب رد بدهد? در پنجره باز شده براي شما عبارتي مشابه : SEPEHR_MICROSOFT2000 is denyed your conferance ! Thanks But No Thanks مي آيد... البته مشابه اين است چون من دقيقا مطمئن نيستم کاملا همين عبارت ظاهر شود... در اينجا ID من را شما ملاحظه مي کنيد... اما وقتي شما آزمايش کنيد ID دوست شما در آنجا ظاهر مي شود... خب حالا از اين پيام متوجه مي شويد که طرف آنلاينه اما دعوت شما را نپذيرفته.... اما حالا بگم که ممکنه طرف آنلاين نباشه؛ در اين حالت پيام زير ظاهر مي شود :
sepehr_microsoft2000 is not available

آيا طرف مقابل شما در هنگام چت در ياهو شما رو Add کرده يا نه؟

اگه خواستين بفهمين کسي که باهاش چت مي کنين شما رو تو ليستش داره يا نه، به بالاي صفحه چتتون نيگاه کنين! اگر بين ID ايش و کلمه ي Instant Message دو تا دونه خط بودش يعني يه چيزي مثله:

mo_toori -- Instant Message
يعني طرف شما رو تو ليستش داره،‌ و اگر يدونه خط بود يعني نداره:
mo_toori - Instant Message
بايد آنلاين باشه طرف ها!!!

عوض کردن پسورد در ياهو

براي عوض کردن رمز عبورمراحل زير را انجام مي دهيم:
1-رفتن به سايت اصلي ياهو
http://www.yahoo.com
2-به سايت ياهو وارد مي شويم در سمت چپ اين سايت لينکهايي به رنگ آبي وجود دارد روي کلمه My yahoo کليک مي کنيم.
3-بعد از اينکه وارد اين صفحه شديم در قسمت چپ صفحه ID و Password فعلي را وارد ميکنيم و بر روي sing in کليک مي کنيم
4- در بالاي صفحه اي که مي آيد روي گزينه Account Info کليک مي کني
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1383ساعت 4:45 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
اینم یه سایت خیلی باحال برای اینا که میخوان از فیلتر ها عبور کنن

تو ای سایت فقط اسمه سایتی که فیلتر شده را وارد کنی بعد go رو میزنی

برات سایت و مثل کره باز میکنه

www.zayande.com

یه فیلتر شکن که ۱۰۰ ذرصد کار می کونه :

http:/www.bazeshkon.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1383ساعت 4:33 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
با سلام

من حسن می خواهم یک سایت راه اندازی کنم

لطفا مر ا در انتخاب نام سایت یاری کنید

با تشکر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1383ساعت 5:17 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 

دختران دبستاني هم امنيت ندارند
دوشنبه صبح بود كه دخترك براي رفتن به مدرسه آماده مي‌شد. نازنين 11 ساله است و در كلاس پنجم درس مي‌خواند. دوشنبه نيز مانند بقيه روزهاي هفته تنها بود، مادر نازنين داراي يك رتبه بالاي شغلي در يكي از ادارات دولتي است و پدرش هم حتماً شاغل.


نازنين به دليل مصرف قرص‌هاي خواب‌آور كه دكتر به خاطر بيماري تشنج برايش تجويز كرده به سختي از خواب بيدار مي شود و معمولاً نيز به كندي آماده مي‌شود و مادر نيز كه اكثر روزهاي هفته بايد در اولين ساعات روز در جلسه‌اي مهم شركت كند، فرصت رسيدگي به دختر را ندارد. اين است كه دخترك معصوم هميشه خودش از خواب بيدار شده و صبحانه مي‌خورد و راهي مدرسه مي‌شود.
نازنين هميشه چند دقيقه‌اي دير مي‌رسد و اين براي اولياي مدرسه نيز عادي شده كه نازنين هميشه تأخير دارد و از ديرآمدن او نگران نشوند.
صبح روز دوشنبه نيز نازنين طبق معمول كمي دير از خانه بيرون آمد و شايد شيطنت كودكي باعث شده كمي راه را كج كرده و از كوچه پس كوچه‌ها به سوي مدرسه برود. شايد اين آخرين باري است كه او به تنهايي به مدرسه مي‌رود چون....
مرد جواني جلو آمد و با چرب زباني نازنين را داخل كوچه‌اي تنگ برد.
-اگر داد بزني مي‌كشمت.
معلم نازنين مي‌گويد: وقتي او وارد مدرسه شد، رنگ و رويش پريده بود. او را به دفتر بردم و پرسيدم چه اتفاقي افتاده است؟ نازنين گفت:
-خانوم! «آقاهه به من گفت ساكت شم و بعد دكمه‌هاي لباسم را باز كرد و ....»
-نازنين آن مرد چه شكلي بود؟
«موهاي كوتاه داشت. ريش‌هاي پرفسوري وكمي هم از ريش‌هاي بقيه صورتش درآمده بود. شلوار لي هم پوشيده بود.»
معلم مي‌گويد: من آنقدر شوكه شده بودم كه حتي نتوانستم از نازنين بپرسم چاق بود يا لاغر. ما تنها اورا سر كلاس برديم و گفتيم كه در اين باره با بقيه بچه‌ها حرفي نزند. بعد به مادرش زنگ زديم تا به دنبالش بيايد و او را به دكتر ببرد.
اين دومين بار بود كه طي هفته گذشته مردي جوان سر راه دختران اين دبستان را گرفته بود كه البته در مورد اول دخترك حاضر نشده بود با مرد برود.
مادرنازنين اين موضوع را به هيچ جا گزارش نداد. از مدير و معلم مدرسه نيز خواست تا اين جريان را براي كسي بازگو نكنند. مادر اين دخترك براي حفظ آبرويش حتي او را به يك پزشك نشان نداد. نازنين نه تنها براي اطمينان از سلامتش نزد پزشكي نرفت بلكه براي حفظ سلامت روحي‌اش نيز با كسي صحبت نكرد. هيچ‌كس به خاطر حفظ آبروي شغلي مادر نگفت زماني كه دختركي در اين سن و سال مورد تجاوز جنسي به اين شكل دردآور قرار مي‌گيرد و حتي قطره‌اي اشك نمي‌ريزد و آرام همه جريان را بازگو مي‌كند نياز به روانپزشكي دارد. هيچ‌كس نگفت كه اين دختر براي حفظ شغل مادرش، پا به جاده مبهم آينده خود گذاشت؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 5:7 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
آلبوم جديد داريوش
آلبوم جديد داريوش كه شما مي تونيد اين آهنگ ها رو از اين قسمت دانلود كنيد . تقديم به علاقه مندان داريوش.
(
با تشكر از 
Daily Blog)



 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 5:6 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
 

با نصب این برنامه3.95 مگابايتي دیگه احتیاج به دیگر مسنجرها ندارید و تنها با یک برنامه میتونید اشتراك خودتون رو در AOL, ICQ, MSN, IRC, Yahoo چک کنید و با دیگران براحتی چت کنید.

 


فروغ ايران
 

براي دانلود  بر روي اين گزينه كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 4:58 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
غزل چشم سياهت شب يلدامو چراغون ميکنه
يه چيزي داره نگاهت منو تا معجزه مهمون ميکنه
دست تو مخمل ياسه روي التماس گونه هاي من
شونه هات محرمه با من شرم گريه هامو پنهون ميکنه

تو کي هستي که به جز تو با همه دنيا غريبي ميکنم
قسم چشماتو خوردم که يه عمري خود فريبي ميکنم
اگه بيدارم و خوابم بذار خوش باشم از اين عشق
من هزار و يکشبم رو فداي خاطر بي بي ميکنم
بي بي شرقي من منت گفتن نداره
ميدونم عشق هاي امروز نه به باره نه به داره
اما من به هر بهونه با تو دلباخته ترينم
اين هم از بخت بد ماست من همينم که همينم

غزل چشم سياهت شب يلدامو چراغون ميکنه
يه چيزي داره نگاهت منو تا معجزه مهمون ميکنه
دست تو مخمل ياسه روي التماس گونه هاي من
شونه هات محرمه با من شرم گريه هامو پنهون ميکنه
با تو قيمتي ترينم ابرک قله نشينم
بي تو اي خوديتر از من مثل حلقه بي نگينم
با تو قيمتي ترينم ابرک قله نشينم
بي تو اي خوديتر از من مثل حلقه بي نگينم
+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
راه های عبور از فیلتر
با سلام
هم اکنون برای باز کردن فیلتر به دو روش بسیار ساده میتوان عمل کرد
در روش اول ميتوانيد به سایتی که در زیر آمده برويد و در آنجا آدرس مورد نظر را واردکنيد و اینتر کنيد
آنگاه ملاحظه ميکنيد که با کمی تاخير زمان ميتوانيد به سايت مورد نظر دسترسی پیداکنید

https://proxify.com


در روش دوم که نسبت به روشه اول راحت تر و ساده تر است بايد به صورت زير عمل کرد
لازم به ذکر است که در این روش شما میتوانیدبه صورت ناشناس در اینترنت گشت بزنيد و هيچ رده پايی از شما باقی نمی مونه
ابتدا يک صفحيه اکسپلرر باز ميکنيد و بقييه مراحل را مطابق زير انجام ميدهيد
tools
internet option
connection
setting
وقتی وارد این قسمت شديد در وسط صفحه قسمتی به نام
proxy server
مشاهده میکنید که با زدن علامت تیک در مربع بالای آن قسمت و فعال نمودن آن میتوانید با دادن اعدادی که در زیر آمده از فیلتر رهایی پیدا کنید
address 200.226.137.10 port 8080
address 216.72.233.134 port 8080
منتظر اطلاعات جدید تر در این زمینه باشید
با آرزوی موفقیت برای شما
+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1383ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
200.141.76.227:8080

193.95.112.71:8080

207.250.10.170:8080

61.206.125.114:8080

62.118.53.242:8080

209.236.124.24:8080

80.83.239.75:8080

193.207.168.124:8080

202.56.231.117:8080

63.110.140.28:8080
+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1383ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

چند روز پيش رفتم يک سری به يکی از دوستانم که در يک شرکت اینترنتی کار ميکند بزنم که متوجه شدم به تازگی شرکت های اینترنتی آی دی کالر نصب کردند و بوسيله آن شماره تلفن هر کس که به اینترنت وصل ميشود را ميتونن بفهمند و در نتيجه به راحتی آدرس منزل اون شخص را ميتونن بفهمند
و با توجه به اینکه شرکت های اینترنتی توان این را دارند که کار های شما را روی اینترنت تعقيب کنند من به شما دوستان عزيز توصيه ميکنم که از هر شرکتی اشتراک نگيرید
مثلا تبيان وابسته به حوزه و وزارت فرهنگ است و امکان داره که گشت و گزارشما روی اینترنت را مورد بر رسی قرار بدهند و مزاحمتی ایجاد کنند
در هرصورت از شرکت های وابسته به جمهوری اسلامی اشتراک اینترنت نگيريد زيرا
امکان داره براتون درد سر بشه
هيچ وقت پول تو جيب این حکومت نکنين
پس بهترين کار این هست که از شرکت های خصوصی اشتراک بگيريد
+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1383ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 

سه شنبه، 22 دیماه 1383

روی جلد -

قتل رقیب عشقی فرجام رابطه نامشروع
مردي پس از سه ماه ازدواج به طور تفاهمي از همسرش جدا شد. اين مرد از استراليا به ايران آمد و در قرارملاقاتي كه با همسر سابقش داشت، پسري را ديد كه جلوي ماشين همسرش دور مي‌زند. او پس از ديدن اين حركت به شدت عصباني شد. پس چاقو از جيب بيرون آورد، به رقيب حمله كرد و او را كشت.


شرح ماجراي قتل
رضوانفر نماینده دادستان استان تهران مي‌خواند: در تاريخ 11 خرداد 83 مورد درگيري به كلانتري 134 شهرك قدس خيابان مهستان اطلاع داده شد. عوامل انتظامي در منطقه حاضر و با جسد بي‌جان جواني روبه رو شدند. ظاهر مقتول غرق به خون ديده شد و گمانه‌زني اول اصابت شيء ‌برنده و نوك تيز به ناحيه گردن بود. همچنين بازپرس ويژه قتل در صحنه جرم حاضر و به جمع‌آوري آلات، شناسايي هويت مقتول و اولياي وي پرداخت و جسد را نيز جهت معاينات به پزشكي قانوني فرستاد. با بهره‌گيري از اطلاعات شاهدان، متهم رديف اول شناسايي و يك روز پس از قتل دستگير شد. محمدرضا 26 ساله در اعترافات اوليه خود گفته است چاقويي را كه در ماشينم در غلاف بود با خود برداشتم و پياده شدم كه راننده ديگر (مقتول) به من حمله كرد و من هم به حالت دفاع مشتم را جلوي او گرفتم و يك دفعه خون از كتف او سرازير شد. من هم سوار ماشين شدم و فراركردم و چاقو را كنار خيابان انداختم. طبق تحقيقات به عمل آمده از متهم رديف سوم (شراره همسر سابق متهم به قتل) حميدرضا (مقتول) از ماشين خود پياده شد و محمد را به شدت كتك زد. حتي واژه خيلي محكم را نيز قيد كرده و گفته يك لحظه حميد را ديدم كه روي زمين افتاد.

گزارش تصویری از این دادگاه

متهم رديف دوم شيرين (دوست شراره) اظهار داشته كه ضارب و مضروب با هم درگير بودند كه ناگهان ديده‌اند حميدرضا غرق در خون است. همين اظهارات از سوي متهمين باز هم عنوان شده كه به يكي دو مورد اشاره مي‌كنم. متهم رديف اول در شعبه بازپرسي حاضر شده و اظهار داشته براي دفاع از خود چاقوي در غلاف را جلوي او گرفتم و اين اتفاق رخ داد!
متهم رديف اول در رابطه با وضعيت خود گفته آن روز كاملاً هوشيار بودم و حواسم جمع بود و اصلاً‌ حالت مستي نداشتم.
در قسمتي ديگر از تحقيقات به ارتباط نامشروع متهم رديف اول و دوم پرونده (شيرين و محمدرضا) و متهم سوم (شراره) با حميدرضا (مقتول) اشاره شده است اما ظاهر اين ارتباطات نشان مي‌دهد كه تنها در حد گفت‌وگوي تلفني بوده است.

معاينات پزشكي قانوني
پس از معاينات لازم اصابت شيء برنده به ناحيه گردن مشخص شد و در اين رابطه شهودي نيز حضوردارند و قبلاً نظر داده‌اند و طبق درخواست اولياي دم مقتول، «غلامرضا تيماچي» پدر و «فاطمه حاج آقا محمد» مادرمقتول و مطابق مواد قانوني مجازات اسلامي و گواهي شاهدان و صورت جلسه كشف جسد و بازسازي صحنه جرم كه عكس هاي آن ضميمه پرونده است به عنوان نماينده دادستان تقاضاي اشد مجازات را براي متهمان دارم.

قاتل پسرم را در شهرك غرب دار بزنيد

قاضي ياورزاده : خود را معرفي كنيد.
-غلامرضا تيماچي، شغل آزاد، اهل و ساكن تهران از مفاد و تبصره قانوني مطلع شدم.
شكايت خود را بيان كنيد.
-از قاتل پسر جوانم تنها يك سوال دارم و اين كه تا حالا چند بار پسر مرا ديده‌ بود كه به خود اجازه كشتن او را داده است؟ بايد با اين قاتل كاري كنيد كه هركسي در شهرك غرب(محل قتل) به خود اجازه ندهد دستش را به خون بي‌گناه ديگري آلوده كند. اگر اين طوري باشد سنگ روي سنگ بند نمي‌شود. بايد بگويم يك خانمي كه شاهد قتل بوده آنقدر حالش بد شده كه حدود 25 روز در بيمارستان بستري شده است. شراره گفته پسرم را از دور ديده كه روي زمين افتاده است.
بچه من از دست رفت اما نگذاريد فردا اين قضيه براي خانواده‌هاي ديگر به وجود بيايد و خانواده‌اي را مثل ما داغدار و بيچاره كند.
مادر مقتول نيز در پاسخ به سوال قاضي گفت پسر من را عمداً به قتل رسانده‌اند. از همه متهمان شكايت دارم و دلم مي‌خواهد قصاص علني باشد قاتل پسرم را همان جايي كه به قتل رسيده دار بزنيد. چون شهرك غرب در خيابان ايران زمين آدم‌هايي وجود دارند كه بايد با ديدن اين صحنه ادب شوند.
آيا روز قتل پسر شما با كس ديگري بوده است؟
بله، با سعيد دوستش، كه تازه به مدت يك هفته با هم دوست شده بودند.
قبلاً پسر شما با شيرين يا شراره (ملقب به آيناز) آشنايي داشت؟
بله، آشنايي ساده‌اي با آيناز داشت. حتي او را به من هم معرفي كرد. گفت اين دختر مي‌خواهد به استراليا برود اما نمي‌دانم چرا براي ديدن پسر من هيچ وقت تنها نمي‌آمد. از آنجايي كه ما خانواده‌اي مذهبي هستيم گفتم دوست دارم با چنين دختري آشنا شوم اما خيالم راحت بود كه مي‌خواهد به استراليا برود و نمي‌تواند با پسر من دوستي آنچناني‌اي داشته باشد. خيلي سريع با هم دوست شدند و خيلي هم سريع اين اتفاق افتاد، پس تقاضاي اشد مجازات را براي قاتل و همدستانش دارم!

زن و فرزندي هم داريد؟
داشتم، طلاقش دادم. شراره، همين خانمي كه اين‌جاست.
طبق كيفر خواست صادره از دادسراي امور جنايي تهران كه مفاد آن توسط نماينده دادستان خوانده شد و با توجه به اظهارات اولياي دم، اتهام شما مبني بر قتل عمدي «حميدرضا تيماچي» در تاريخ 11 خرداد 83 و در خيابا مهستان براثر ايراد ضرب چاقو و رابطه نامشروع با خانم شيرين بوده است اتهامات را قبول داري يا خير؟
-عمدي در كار نبود. فكر نمي‌كردم آن چاقو مي‌برد، اگر فكر كردم مي‌برد اصلاً با خود نمي‌بردم.

اتهام رابطه نامشروع!

-رابطه‌اي نبوده. خانم شيرين را اولين روز با شراره ديدم قبلش هم باز با خود شراره ديده بودمش!
چه نسبتي با شراره داري؟
-سال 80 ازدواج كرديم. با هم استراليا بوديم تقاضاي طلاق كرده بود. مهريه‌اش را بخشيد. البته با خودش مشكلي نداشتم با خانواده‌اش مشكل داشتيم گفت بيا برويم طلاق بگيريم. تا خيال خانواده‌ام راحت شود كه ديگر همديگر را نمي‌بينيم. روز طلاق هم با هم رفتيم (شراره در گفت‌وگو با خبرنگار ما گفت در استراليا محمدرضا آزارش مي‌داده به همين خاطر به ايران آمده تا از همسرش جدا شود) شراره از رساله (توضيح المسائل) صحبت كرد و گفت دين مي‌گويد پس از طلاق ديگر نمي‌توانيم همديگر را ببينيم. اگر فردا تو بگذاري از ايران بروي چه مي‌شود؟
قراربود اين موضوع فقط بين خودمان بماند. من و شراره يك سال و نيم با هم دوست بوديم و مهريه‌اش 1363 سكه طلا بود. خيلي دوستش داشتم. با هم خيلي خوب بوديم قرارگذاشتيم پس از طلاق در ظرف سه ماه و ده روزي كه وقت داشتيم صيغه محرميت بخوانيم.
به شراره گفتم حالا كه دو سه ماه است همديگر را نديديم اين چند وقت هم روش! خواهش مي‌كنم با من تماسي نگير، تصميم بگير. آن روز، حتي چند روز قبلش ساعت 11 صبح با آيناز تماس گرفتم. ساعت 3 بعدازظهر خودش با من تماس گرفت و گفت چه عجب تماس گرفتي؟ گفت 10 دقيقه ديگر از خانه مي‌آيم بيرون به من زنگ بزن. نمي‌خواست خانواده‌اش در جريان باشند. آن موقع كه از هم جدا شديم، شراره ماشين نداشت اما آن روز فهميدم ماشين خريده. وقتي شراره را ديدم بچه برادرش هم در ماشين بود. حتي نخواست از ماشين پياده شود. آمد در خيابان پاسداران در كافي شاپ قرارگذاشتيم. بايد مي‌رفتم مغازه برادرم گفتم شب دوباره تماس مي‌گيرم. زنگ زدم. گفتم آيناز كجايي؟ گفت شهرك غربم. گفتم يك دوشي مي‌گيرم و تا سه ربع ديگر به خيابان شريعتي مي‌آيم. اما دوشي هم نگرفتم. نمي‌خواست دم در خانه‌اش بروم. به ابتداي خيابان ايران زمين رسيدم. آنجا شراره و شيرين و بچه‌ برادرش را در ماشين ديدم. اما از آنجايي كه به حرف زدن دختر و پسر گير مي‌دهند تلفني به او گفتم برو من پيدايت مي‌كنم. پنج دقيقه ايستادم چهار پنج ماشين در خيابان دور زدند. آنجا هميشه همين طور است. آنها از هم سبقت مي‌گيرند. اما وقتي بدانند دختري نامزد يا دوست پسر دارد كاري با آن دختر ندارند.
براي آيناز چراغ راهنما زدم. ايستاد. پارك كرد. مي‌خواستم دنده عقب بگيرم، پارك كنم. يك پرايد، 20 تا 25 سانتي‌متر نزديك ماشين شراره (همسر سابقم) ايستاد. گفتم شايد مي‌خواهد آدرس بپرسد. مدت حرف‌زدنشان طولاني شد. ماشين هم پشت سرم بود. حالت مورب ايستاده بود. فكر كردم مي‌خواهد بگويد چرا پارك كردي. دوبله پارك كرده بود پشت سرش با حالتي كه داشتم گاز مي‌دادم حركت كردم. مرحوم آنجا دوستي داشت به نام سعيد كه پياده شد،«حميدرضا» آمد دنبال من.
در فاصله‌اي كه مي‌خواستم از ماشين پياده شوم و كمربندم را بازكنم يك پايم به در گير كرد. مرحوم حميدرضا چهار پنج تا مشت به من زد. حتي آن روز هم كه به آگاهي رفتم هنوز وقت نكرده بودم هندزفري موبايلم را درآورم. من كشيدم جلوش. حالت اريب بود. من پشت سرش بودم. چاقو را از غلاف درنياوردم ضخيم بود. همان طور كه مشت مي‌زد، مي‌خواستم جلوي ضربه‌ها را بگيرم. چاقو را انداختم زمين. عقب عقب آمدم. همه اين اتفاق‌ها چهارپنج ثانيه بيشتر طول نكشيد. ديگر فرصتي نداشتيم. حتي بعد در زندان فهميدم آنها با هم رابطه داشته‌اند. شراره و حميدرضا را مي‌گويم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
 

۲-تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

۳-ترکه زنشو می کشه ميره مرحله بعد !!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميافته تو دره، Game Over ميشه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخوره زمين، ...هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره!!!!!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن: چرا ترك شدي؟ ميگه: ايلده نمره منفي داشت!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه به رحمت خدا يك دونه موهم تو كلش نبوده. يك روز ميره سلموني، ملت همه پوزخند ميزنن، ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميرسه به يه هيئت, از يكي جلو در ميپرسه, آقا اينها اين تو چي كار ميكنن؟ يارو ميگه: اينها ده روز سينه ميزنن! تركه ميگه: اي بابا, ايلده كنترات بده 3 روزه ميزنيم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!

تركه تولدش رو تو يه مدرسه برگزار مي كنه!
بهش مي گن : چرا تو مدرسه؟!
مي گه : آخه خيلي كلاس داره!!! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مي خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد !!!

از ترکه می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟
می گه : برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه خر بر می گرده!
می گن اين چيه رفتی گرفتی؟!
می گه کيهان نداشت همشهری گرفتم !!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترکه با رشتيه دعواش می شه.يه چک می خوابونه زير گوشش!
رشتيه هم غيرتی می شه و می گه يا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمين!
ترکه پا می شه و می گه:
(((
اين خيلی نا مرديه! ۶ نفر به يه نفر!!! )))
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.يکی اومد گفت : خر چند؟!
ترکه گفت : اين که خر نيست بابا غازه!!!
يارو گفت : کی با تو بود؟! با اين غازه بودم!!!

تركه مي افته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم.
تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟
تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا یه دفعه اون دروازه بان بگيردش!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟
تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه كفترشو گم ميكنه ، تو روزنامه آگهي ميده: بيوه بيو!!


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن اگه همه دنيا رو بهت بدن چي كار ميكني؟‌ ميگه: ميفروشم ميرم خارج!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به لره ميگن: با بيد جمله بساز. ميگه: در خانه ما يك بيد بيد! ميگن: اون بيد نيست، بوده. ميگه: آهان باشه، در خانه ما يك بود بيد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يك بنده خدايي كله‌ش عين كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه اين بابا ميره سلموني، يارو ازش ميپرسه: چه مدلي بزنم قربان؟ ميگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تي بكش!!!
تركه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ايلده ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن چند تا بچه داري ؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر!
بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه!
ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟
ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟!
ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن.
تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه جلوی پمپ بنزين داشته سيگار ميكشيده، بهش ميگن: جلوی پمپ بنزین سيگار نكش.
ميگه: هه هه! من جلوي بابام هم سيگار ميكشم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!
يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دانشمندان يه دستگاه خر سنج ميسازن، از يك رشتيه و عربه و تركه هم دعوت مي‌كنند كه دستگاهو روشون آزمايش كنند. اول رو رشتيه آزمايش مي‌كنند،
ميگه:‌ پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمايشش مي‌كنند، ميگه: نود و پنج درصد خر!
تركه خوشحال ميشه ميگه:‌ خوبه اينا از ما هم خرترن، بعد نوبت تركه ميشه، دستگاه ميگه: صد رحمت به خر!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه.
ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟
تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مرده هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف!‌ اين چه مسخره بازيه دراوردي؟!! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه!
ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه با پسرش رفته بوده دزدي، پاسبونه مي‌بينتشون. دوتايي ميزنند به چاك، پاسبونه هم مي‌گذاره دنبالشون و داد ميزنه: كره خر!‌ واستا!!
پسر تركه واميسته ميگه: بابا منو شناسايي كردن، تو برو!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟
رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن: با ابريشم جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره!
سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ادعاي ميغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه تركه ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟!
تركه ميگه: ايلده ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يك سري از دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب مي كنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره : يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد،
تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن.
تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن: ببخشيد ساعت چنده؟ ميگه: والله تقريباٌ سه و خورده اي. ميپرسن: ببخشيد، دقيقاٌ چنده؟
ميگه: دقيقاٌ هفت و سي و يك دقيقه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه با كايت ميكوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن! ...البته از خنده!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك موبايل نصب خواهد شد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل‌! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!‌
تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،‌ كجش ميكنه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي كنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است...
‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاب‌كارش بهش ميگه: احمق تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟!
تركه ميگه: ايلده ‌اون دفعه با فرقون بردم، اين ميله‌هاش پشتم رو اذيت مي كرد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مي خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست!
ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!! (فرستنده: امير22 )

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن با خرچنگ جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره.
تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان هم مياد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!!!
از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟
ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتيل ميرسه در خونه، هركار ميكرده نميتونسته كليد رو بكنه تو قفل در.
خلاصه اونقدر سر و صدا ميكنه تا زنش بيدار ميشه، ازون بالا داد ميزئه: اصغر اقا كليد بندازم؟! تركه ميگه: نه بابا كليد دارم، سوراخ بنداز!!!‌

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟!
يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن.
تركه يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟
تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر.
باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچهة يونجه‌زارهاي سرسبزِ آذر بايجانم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده!! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده.
آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟
تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟!
تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه.
خلاصه مسابقه شروع ميشه،
تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

(
يوخده بريم تو نخ تريپ بيست‌ سوالي!) ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه،
تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: ...ها! پس حتماٌ برج ايفله!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره،
ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟
تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم!
دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.
تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تركه ميره ديسكو، همة پولاشو شاباش ميده!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به ترك ميگن يه معما بگو،‌ ميگه: اون چيه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترکه برای کمک به انتفاضه سنگ پست می کرده!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه،
فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

سه تا ترك رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!!!
ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن. باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم ميشه، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هركدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مينداختن تو قبر. خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري ميكنه و آخر هم دست ميكنه، ده تا هزاري ميندازه تو قبر. بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله ميكنه و بعد هم دست ميكنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر. آخري نوبت اصفهانيه ميشه، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري ميكنه، آخرش هم با بغض ميگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سي‌هزارتومني مي‌نويسه ميندازه تو قبر، بيست‌هزارتومن بقيشو برميداره!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(
شرمنده اگه تكراريه، حساب كتاب اين جكها يوخده از دست ما در رفته!) باباي تركه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب ميشده و هاي‌هاي ميزده زير گره. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ تركه ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت بيل‌ميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! تركه ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! تركه ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه خوابش سنگين بوده، تختش ميشكنه!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه داشته با بچش گرگم به هوا بازي ميكرده، يهو جو ميگيردش بچشو ميخوره!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به تركه ميگن ميتوني با تويوتا پاجرو جمله بسازي؟
ميگه: تويوتاكه گد گشيده، پاجيروفتي روي سينم!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميره صدا و سيما تِست دوبلوري بده، خلاصه ميشينه اون پشت و مسئول اونجا ميگه شروع كن. تركه ميگه:
پدر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
مادر هانا: هانا بيا شامتو بخور.
برادر هانا: هانا بيا شامتو بخور!
جناب مسوول شاكي ميشه، ميگه: برو بيرون آقا وقت مارو نگير! تركه ميگه: آخه چرا!؟ يارو ميگه: مرتيكة ابله، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! تركه ميگه: آقا تورو جون بچه‌هات يك فرصت ديگه به من بده.
خلاصه اونقدر التماس ميكنه تا طرف راضي ميشه. باز تركه ميره پشت دستگاه، ميگه:
خانوادة دكتر ارنست...
دكتر ارنست: هانا بيا شامتو بخور!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه ميره خواستگاري، باباي دختره ازش ميپرسه: شما شغلتون چيه؟ تركه ميگه: قازي! باباهه حال ميكنه، ميگه: كدوم شعبه؟ تركه ميگه: ايلده ايران قاز!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از تركه ميپرسن: ميدوني فاميلي خدا چيه؟
ميگه: نميدونم، ولي به گمانم وكيلي باشه!!! (اگه جناب دوزاري مبارك نيافتاد، يك بار اسم و فاميل رو پشت هم بگيد، شايد يك فرجي شد!)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟
تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره!!
كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!!!

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده.
بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره،
ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!

تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم!!!

تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر و مادر ميده!!

رفيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟
تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد، با بر و بچه‌ها رفتيم شمال

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
حلبي *****
 
يه تركي ميفته تو جوب برااينكه ضايع نشه صدا حلبي ميده
زنگ ***
 
يه روز يه ترك مي افته تو اب زنگ مي زنه
اسكلت مغز *****
 
يه روز يه اسكلت مغز مي افته دنبال يه ترك بهش مي گه بگو منو كم داري بگو بگو كمي غم داري بگو
بن بست ****
 
يه روز يه تركه مي ره كوچه بن بست خود كشي مي كنه
206 ***
 
يه عربي ميره 206 ميخره شكمش گير ميكنه به فرمون ميگه اقا يه 207 بده
 
*****
 


تركه مجري مسابقه بيست سوالي بوده مسابقه شروع ميشه شركت كننده ميپرسه جانداره تركه ميگه نه ميگه توجيب جا ميشه تركه كلي فكر ميكنه بعد ميگه توجيب جا ميشه ولي اگه بريزي تو جيبت جيبت ماستي ميشه


لر ****
 
از اونجايي كه لرها بود را بيد ميگن.....
به لره ميگن با بيد جمله بساز ميگه:
در مله ما درخت "بيد"بيد
جوجه *****
 
1 روز 1 جوجه با مامانش دعواش ميشه ميره بيرون ميشينه ميزنه تو سرِِِش ميگه گربه بيا منو بخور!!!!!!!!!!!!
بازم ترك بيچاره ! ****
 
يه تركه يه موز مي خوره اما از شانس گندش تا آخر عمرش ليز ميخوره .
پيغام ***
 
يك روز مورچه اي از خيابون رد مي شده يك تريلي از روش رد ميشه مورچه بلند ميشه ميگه :
آخش قولنجام شكست (لطفا خودتان را قلقلك بدهيد).
دعوا ****
 
مرد شمالي با تركه دعواش ميشه شماليه ميره بالاي درخت تركه ميگه بيا پايين مادرتواون كار كردم شمالي ميگه تو دروغ ميگي ميخواي منو بزني.
*****
  پول
يه روز يه فارسه با زنش دوا ميكنه بعد به زنش ميگه فهميدم كه چرا با من ازدواج كردي
براي اينكه من پودار بودم. بعد زنش ميگه : نه اشتباه فكر ميكني واسه اينكه خودم بي پول بودم
خواب ***
 
دو تا ترك سر وسط خوابيدن با هم دعواشون ميشه
****
 
تصادف *****
 
يه روز يك زن با ماشبن به يك مرد ميزند بعد مرده يك پاشو از دست ميدهد بعد زنه به مرده ميگه چي شده من پاي راستمو به تو ميدم بعد از عمل جراحي يك ماه پس از عمل جراحي مرد پيش دكتر ميره ميگه آقاي دكتر نمي دانم چرا هرشب از ساعت 12 به بعد اين پام بالا مي ره ميدونيد يعني چي
سياه *****
 
سه تا تهراني سواره پيكان سفيد ميشوند
بعد رنگه پيكانه عوض ميشه و به سياه تبديل ميشه
اينم باحاله *****
 
يه تركه ميره كارواش ميگن پس ماشينت كو ميگه راه نزديك بود پياده اومدم
لوبيا *****
 
يه روز به يكي ميگن با لوبيا جمله بساز ميگه كوچولو بيا
لوستر **
 
به يك اصفهاني ميگن با لوستر يك جمله بساز , ميگه دوتا بچه دارم يكي از يكي لوستر
*****
 
به يه تركه مي گن چرا همه چيز را بايد به شما دوبار بگي
مي گه ها!!!
فارسه *****
 
يه روز يه فارسه از خود راضي ميره دستشويي يهو مگسهاي توي دستشويي ميپرن
ميگه خواهش ميكنم بفرماييد!
ميمون *****
 
دو نفر با هم صحبت ميكردند كه يكي فارس بود ديگري هنديي بود.
فارسه به هندي ميگه قرار بو براي من از هندوستان ميمون بياوري
هندي مگه لازم نيست براي اينكه تو خودت اينجا هستي.
 
*****
 
تركه زنه اسراييلي ميگيره رو تشك حاضر نميشه
 

جوک
                    گربه
 
به ترياكيه ميگن با(گربه)يه جمله بساز.ميگه همشيره ژغالوخوب فوت كن تا گربه گيره.!
مشروح ****
 
يه تركه ميميره روحش ميره مشهدو(مشروح)ميشه.
پيرزن ***
 
به رشتيه ميگن شنيدي تازگي يك زن66 ساله بچه زائيده.بايدبهش جايزه داد.ميگه ااووو بايدجايزه رو باون شيرمردي دادكه تونسته بااين پيرزن بخوابه.ماتوجووناش مونديم.
جك *****
 
به تركه ميگن يك جمله بساز توش چايي باشه تركه ميگه:قوري((تو رو خدا اگر هم تكراري بود باز هم بخنديد))
عدد هشت ***
 
از عدد هشت ميپرسند ايا حاضر هستي جاي خود را با عدد هفت جابجا كني جواب ميده نه از او مئ پرسند چرا ميكه اخه نمي تونم يك عمر پاهاي خود را بالا بگيرم
سلام گوگوري *****
 
يروز يه هزارپايي از درخت مي افته مي گويد اخ پام اخ پام ...
الفبا *****
 
قزويني ها به الفباي فارسي اعتراض مي كنند مي گندچرا به ن ميگيد نون ولي به ك نمگيد كون
دماغ *****
 
يه روزي يه تركه دماغش از سمت راست مي ياد ازسمت چپ دست ميكنه . ميگن چرا ؟ مي گه براي اينكه غافل گيرش كنم.
آزادي *
 
يه روز به تركه ميگن برج ايفل بزرگ تره يا آزادي ميگه آزادي ميگن چرا ميگه براي اينكه پاهاشو باز كرده
ماهي *****
 
يك روز يه ماهي مي افتد توي ماهي تابه از خجالت سرخ مي شود
روبات ****
 
يه دانشمندتومشهديك روبات ميسازه كه سوخت موتورش الكل بوده.اسمشوميذاره(مشروبات الكلي).
ازمنه(زمان ها) **
 
به رشتيه ميگن با(ازمنه) يه جمله بساز.ميگه منو خانومم پنج تابچه داريم فقط يكيش ازمنه
كوچه ***
 
به تركه ميگن با(كوچه)يه جمله بساز.ميگه نون بربري باكوكوچه خوشمزست.
مسواك ***
 
تركه شب منزل فارسه ميمونه ومسواك نداشته.صبح صاحبخونه ميگه ببخشيديادم رفت ديشب بشمامسواك بدم.تركه ميگه ناراحت نباشين من دندوناموبااون مسواك بزرگه كه كنار توالت گذاشتين مسواك كردم.
پا *****
 
يك روز يك هزارپا از بالاي درخت مي افتد پايين و مي گه پام پام پام ......
فخقن *****
 
يك روز بك تركه جوهر خودكاريش تموم مي شه ترك تحصْيل مي كونه
تركا خرند *****
 
يك روز يك بچه تركه به باباش ميگه بابا چرا به تركا ميگن خر
باباش ميگه برو يك ملاقه و يك قابلمه از آشپزخانه بياور .
پدر با ملاقه ميزنه به ته قابلمه ، پسره ميگه بابا من برم در رو باز كنم ، باباش ميگه ديدي ، واسه همينه ميگن تركا خرند . قابلمه را تو نگهدار من برم ببينم كيه در ميزنه !!!!!!!!!
ْجوك ****
 
عنكبوته قرص اكس ميزنه .ميره ژاكت مي بافه
لري ****
 
يك تهروني ميخواست لري ياد بگيره از يك نفر خواهش ميكنه يادش بده طرف ترك بوده به تهروني ميگه فاررسي بلدي كمي برين توش ميشه لري
به تخمم ***
 
به يك مرغه ميگن به جون بچه ات قسم بخور ميگه به تخمم!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رشتي *****
 
ميدانيد رشتي ها كي گوه گيجه ميگيرن ؟
روز پدر
مشروب **
 
رفت وروب ميرن مشهد يكيشون مش رفت ميشه واون يكي مشروب ميشه.
موتور ***
 
به مشهديه ميگن باموتور يه جمله بساز ميگه چن وقته به مو تورديگه نگاموكوني.
مشغول ***
 
تركه يه بطري پيداميكنه وازتوي بطري يه غول مياد بيرون وچون غوله براي ازاديش نذر كرده بوده فورئ ميره مشهدو(مشغول)ميشه
سربازي **
 
يه تركه ميره سربازي دوره كلاش قرمزي
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

كلي لينك باهال

 عكس شادمهر عقيلي

سايتي براي كودكان زير 60 سال

روزگار و ببين چي شده

كوچولو نگاه نكن حالت بد ميشه ها!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

كلي لينك باهال

 عكس شادمهر عقيلي

سايتي براي كودكان زير 60 سال

روزگار و ببين چي شده

كوچولو نگاه نكن حالت بد ميشه ها!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

لينكي كه براتون گذاشتم بدرد اونايي كه با مترو سرو كار دارن ميخوره.

برنامه زمان بندي مترو

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
يه تركه هر شب جمعه ميرفته سرخاك پدرش فاتحه ميخونده.بعدازچندي خسته ميشه يه سايت تو اينترنت بنام پدرش باز ميكنه وهرشب جمعه فاتحه رو براي باباش ايميل ميكنه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 


اگر با زبان های برنامه نویسی ، اصول طراحی وب ، html و Front Page آشنایی ندارید ، می توانید بدون نیاز به دانستن موارد مذکور با نرم افزار Word در عرض چند ساعت یک سایت بسازید . (همه مراحل را می توانید در نگارش های مختلف Word انجام دهید .)
• ابتدا یک صفحه جدید باز کنید و از منوی File گزینه Save as HTML یا Save as web pages را برگزینید و به صورت یک فایل با پسوند html. در مسیر دلخواه ذخیره کنید .
اگر دوست داشته باشید ، می توانید برای صفحه خود یک رنگ زمینه (BackGround) برگزینید برای این کار از منوی Format ، گزینه Background را انتخاب کنید و رنگ مورد علاقه خود را را برگزینید . از قسمت Fill Effects هم می توانید افکت های مختلفی به آن بدهید . در این قسمت می توانید با پوشه Picture نیز یک تصویر را یرای پیش زمینه سایت خود انتخاب کنید .
برای افزودن تصویر می توانید در نوار ابزار Toolbar)) یا از گزینهPicture موجود در Insert استفاده کنید .
و به این روش می توانید تصاویر مورد علاقه تان را در سایت خود قرار دهید .
یکی از اجزای مهم یک صفحه یک صفحه وب ، پیوند یا لینک (Hyper link) است . لینک قسمتی از صفحه است که اگر روی آن کلیک کنید شما را به یک سایت دیگر یا صفحه دیگری از همان سایت می برد .
صفحه دوم سایت را به همان روش صفحه نخست ایجاد کنید و آن را با نام مناسبی در همان مسیر قبلی ذخیره کنید مجددا به صفحه index.html بر گردید. کلمات یا تصویری که می خواهید به صفحه دوم لینک شود select کنید .موس را روی آن قرار دهید ، کلیک سمت راست کنید و از منو باز شده گزینه Hyperlink را انتخاب کنید .حال مسیر و نام صفحه دوم را انتخاب کنید و ok را بزنید.
حال باید سایت خود را بر روی یک میزبان وب (Webhost) قرار دهید .در اینترنت میزبانان رایگان و غیر رایگانی از قبیل : www.8m.com ، www.netfirms.com و www.tripod.com وجود دارد .
تمام شد .به همین سادگی شما به کمک WORD یک سایت ساختید .

+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1383ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 

ويندوز XP اين قابليت را داراست که ميتواند وقتي به اينترنت متصل ميشويد به طور خود کار فايل هاي سيستم را به روز رساند و آن ها را از سايت مايکروسافت در يافت کند . اما اين امکان بيشتر براي کاربراني است که نسخه اصلي ويندوز را خريده اند ( نه ايران! ) و به سرعت بالاي اينترنت دسترسي دارند . براي اينکه نزديک به 100 Mb است و هفتگي هم زيادتر ميشود ! وقتي که به اينترنت متصل ميشويد کمي طول ميکشد تا اين امکان فراهم شود . ولي بايد توجه داشت که سرعت اينترنت شما نيز کم ميشود . پس بهتر است که آن را غير فعال کنيد !
براي غير فعال کردن به روز کردن ويندوز روي آيکون My Computer کليک راست کرده و گزينه Properties را انتخاب نماييد . در کادر باز شده به زبانه Automatic Updates برويد و در قسمت Notification Setting ، گزينه Turn Off Automatic Updating را انتخاب نماييد . در پايان دکمه Apply و OK را کليک کنيد .
چيز راحتي هست و ظاهرآ خيلي ساده ولي 50% کاربران به همين علت از سرعت اينترنت خود به شرکتي که اينترنت ميگيرند شاکي مي شوند !

+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1383ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

Shakira

 Underneath Your Clothes

Objection

Whenever, Wherever

Rules

The One

Ready For The Good Times

Fool

Te Dejo Madrid

Poem To A Horse

Que Me Quedes Tu

Eyes Like Yours

Te Aviso Te Anuncio

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 بهمن1383ساعت 7:14 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی |