تبليغاتX
:جک::اخبار::آهنگ new::
dosetdaram_hamishe2004@yahoo.com
username:tebyannet
password:tebyannet
tel:9718227
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

آمار 6 ماه جرم در ایران

گزارش -

قرارشد به جاي مقاله يا يادداشت درباره وضعيت جرم در سال جاري گزارشي آماري از پديده جرم تهيه كنيم و به نظر شما برسانيم.
اما از آنجا كه چنين گزارش‌هايي بايد برمبناي يك كار تحقيقاتي وسيع و با كمك و همكاري مراكز انتظامي و قضايي كشور انجام بشود و معمولاً اين نوع پروژه‌ها، در صورت همكاري مراكز مزبور در دادن اطلاعات صحيح، مستلزم كار چند ماهه چندين محقق و پژوهشگر است، به ناچار مبناي كار را به بررسي آن دسته از اخباري كه در رسانه‌ها منتشر شده است گذاشتيم و براي عملي‌تر شدن گزارش به بررسي اخباري پرداختيم كه توسط خبرنگاران تپش از مهر تا اسفند83 توليد شده بود. لذا اين گزارش مربوط به اخباري است كه در تپش توليد شده و بديهي است كه بسياري از خبرها كه در اين مدت خبرهاي ديگري نيز بوده كه يا از زير دست خبرنگاران ما در رفته و يا از نظر زماني فرصتي براي درج آن نداشتيم.



در اين دوره بررسي 130 خبر شامل اخبار محاكمه متهمان در دادگاه‌ها، دستگيري، كشف و متلاشي شدن باندها، فرار متهمان، خودكشي و .... از طريق خبرنگاران اين نشريه توليد و در اختيار خوانندگان قرارگرفته است.
قتل بالاترين درصد اخبار منتشر شده
همان‌طور كه در جدول شماره يك ملاحظه مي‌كنيد در بين اخبار منتشر شده در دوره بررسي، قتل با 44 درصد بالاترين فراواني را دارد و اين در حالي است كه آدم‌ربايي با 16 درصد در رده بعدي جرايم منتشر شده در تپش مي‌باشد و سپس سرقت با 5/13 درصد و زورگيري با 5/9 درصد قراردارد.

جدول شماره 1
جرايم درصد

قتل 44
آدم ربايي 16
سرقت 5/13
زورگيري 5/9
تجاوز 8
تشكيل باند 2
اوباشي گري 2
ضرب و شتم و دعوا 2
قاچاق اسلحه 1
جعل مدارك 1
اخاذي 1
ــــــــــــ
100
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مردان متهم‌ترند
با نگاهي به جدول شماره 2 ملاحظه مي‌كنيم كه آمار مردهايي كه در دوره بررسي محاكمه و يا دستگير شده‌اند از زنان متهم بيشتر است. به نحوي كه در اين دوره 85 درصد مرد در مقابل 15 درصد زن در جايگاه متهم نشسته‌اند. اين آمار مربوط به افرادي است كه جرم را به صورت انفرادي و يا حداكثر با يك نفر همدست انجام داده‌اند و آمار گروه‌هايي كه به صورت باندي به اعمال مجرمانه دست زده‌اند شامل جدول فوق نيست.

جدول شماره 2
آمار متهمان به نسبت جنس
مرد 85
زن 15
ـــــــــــــ
100
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آسيب ديدگان چه كساني‌اند
با نگاه به جدول شماره 3 پي مي‌بريم كه از بين كساني كه در اين 6 ماهه كشته و يا به آنها تعرض شده و يا مورد سرقت و ربايش قرارگرفته‌اند پسربچه‌ها با 36 درصد، بالاترين آمار را به خود اختصاص داده‌اند و در واقع با عنايت به خبرهاي توليدي تپش، اين قشر بالاترين آسيب را دراين مدت ديده‌اند . اين مسئله را نمي‌توان از نظر دورداشت كه در همه دنيا كودكان جزو آسيب‌پذيرترين اقشار هستند. جنايتكاران با توجه به ويژگي‌هايي چون ضعف بدني، ترس از تهديد، سادگي و امكان فريب خوردن، انجام كار در مقابل گرفتن دستمزد كم، عواملي است كه موجب مي‌شود جنايتكاران از اين قشر معصوم در كارهاي خلاف مثل توزيع مواد مخدر، فروش انسان‌ها و ... از آنها استفاده كنند و معمولاً اين انسان‌هاي بي‌گناه مورد تعرض و قتل قرارمي‌گيرند. اما علت افزايش بيش از حد درصد پسربچه‌هاي آسيب ديده نسبت به دختر بچه‌ها شايد به اين مسئله برمي‌گردد كه خانواده‌ها به دختر بچه‌ها و رفت آمد آنها بيشتر توجه دارند و برخي والدين متأسفانه از بچه‌هاي پسرشان غفلت مي‌كنند و در همين رابطه در دوره بررسي، مسئله دستگيري و محاكمه بيجه و علي‌باغي را شاهديم كه بيش از 20پسربچه مورد تجاوز و قتل قرارگرفتند.

جدول شماره 3

آسيب ديدگان اخبار تپش
پسر بچه‌ها 36
مردان 32
زنان 24
دختربچه‌ها 8
ــــــــــ
100
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با چاقو كشتمش
اين جمله‌اي است كه بارها در اين مدت از زبان متهمان و مجرمان دستگير شده خوانده‌ايد. وقتي به آمار جدول شماره 4 نگاه مي‌كنيم در مي‌يابيم كه چاقو در 59 درصد از اخباري كه در تپش منتشر شده جزو آلت جرم بوده است.
در اين اخبار ملاحظه مي‌كنيم كه در بسياري مواقع چاقو آلتي براي قتل، تهديد و ترساندن، ضرب و جرح و... بوده است.
آيا با خواندن اين مطالب نبايد از اين به بعد به انواع و اقسام حراج چاقو و دشنه‌ها وقمه‌هايي كه در دور و برما بساط كرده‌اند با نگاه ترديد نگريست؟ آيا وقت آن نرسيده كه نسبت به اطرافمان حساسيت بيشتر نشان دهيم.

جدول شماره 4

درصد فراواني آلت جرم
چاقو 59
اسلحه 10
بدون سلاح 14
نامشخص 10
ابزار ديگر 7
ـــــــــ
100
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا جرم مي‌كنند
شايد شما هم جزو آن دسته از خوانندگاني باشيد كه وقتي خبري در مورد قتل، تجاوز، سرقت به عنف و آدم ربايي را مي‌خوانيد، نخستين پرسشي كه برايتان مطرح شود اين باشد كه چرا افراد به اعمال مجرمانه دست مي‌زنند. جواب همه اين پرسش‌ها را نداريم اما در ارتباط با انگيزه جرم‌هايي كه در تپش منتشر شده مي‌گوييم كه مسايل جنسي با 44 درصد فراواني، بالاترين عامل جرايم در اين دوره بوده است. اما تعريف مسايل جنسي را مي‌توان رابطه نامشروع، اقدام براي تجاوز، مسايل ناموسي و ... دانست.
بعد از مسايل جنسي، مشكلات و مسايل مالي با 25 درصد قراردارد و سپس درگيري‌هاي خانوادگي قرارمي‌گيرند.

انگيزه‌هاي قتل
قتل مهم‌ترين جرم و بزه در هر جامعه‌اي است، به نحوي كه پايين آمدن و يا رشد اين پديده شايد عامل مهمي براي نشان دادن سلامت و يا عدم سلامت يك جامعه باشد. اما چرا در جامعه‌اي قتل صورت مي‌گيرد؟ اين پرسشي‌است كه ما در ارتباط با خبرهاي مربوط به قتل كه در تپش منتشرشده است، بررسي كرده‌ايم. در اين دوره، انگيزه 50 درصد از كساني كه آدم كشتند مسايل جنسي بوده است. اين آمارها نمايانگر اين واقعيت است كه وقت آن رسيده است كه به مسايل جنسي و معضلات حل نشده آن، نگاه عميق و جدي‌تري داشته باشيم. قطعاً ايجاد شرايط براي آسان شدن امر ازدواج دربين جوانان مي‌تواند يكي از حركت‌هاي اساسي در اين رابطه باشد.
اما نكته باعث تأسف در اين جدول درصد بالاي قتل‌هايي است كه عامل آن نزاع‌هاي خياباني مي‌باشد. نزاع‌هايي كه به بهانه جر و بحث سرصف‌ نان، نوبت تلفن همگاني و ... صورت گرفته كه اين مسائل حاكي از وضعيت بهداشت رواني درجامعه امروزي است.

جدول شماره 5
انگيزه قتل
مسايل جنسي 50
نزاع‌هاي خانوادگي 13
نزاع‌هاي خياباني 10
نامشخص 9
مواد مخدر 7
مسايل مالي 5
مسايل روان‌شناسي 5
ـــــــــــــ
100
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جغرافياي جرم
اين‌كه جرم بيشتر كجا اتفاق مي‌افتد، جوامع جرم‌خيز كدام است، دغدغه هميشگي مسوولان انتظامي و قضايي است. با توجه به تلاشي كه در چند سال گذشته در اين مراكز و به خصوص پليس كشور صورت گرفته است قطعاً به اطلاعات صحيحي در اين رابطه نيز رسيده‌اند، اما از جرايمي كه خبر آن در تپش توليد شده است هم مي‌توان به جغرافياي جرم دست يافت. اطلاعات حاصل در جدول شماره 5 حاكي است 63 درصد از جرايمي كه در اين دوره بررسي منتشر شده در تهران اتفاق افتاده است و در مقابل، 22درصد شهرستان‌ها و 15 درصد هم نامشخص بوده است.
اما در ارتباط با جرايمي كه در تهران صورت گرفته است. 62 درصد در تهران بزرگ و 33 درصد در شهرهايي مثل كرج، ورامين، شهريار، ساوجبلاغ و... بوده است. اين كه چرا آمار جرايم در تهران نسبت به شهرهاي ديگر بالاست، تا حدودي طبيعي است چرا كه معمولاً‌ درهمه دنيا، كلان‌شهرهايي چون تهران، كه پذيراي مهاجراني از همه اقوام و قبال و خرده فرهنگ‌ها هستند مستعد جرم‌خيزي بيشتري نسبت به مناطق ديگر هستند و برهمين اساس در اكثر كشورها توجه‌اي كه نيروي انتظامي و قضايي بر شهرهاي بزرگ و كلان‌شهرها دارند به مراتب با شهرهاي ديگر قابل مقايسه نيست، چرا كه كنترل جرم در اين شهرها كمك بزرگي دركنترل جرم در كشور است.

نتيجه‌گيري
گزارش فوق نتيجه بررسي آماري اخبار شش ماهه تپش بود. حال قضاوت با شما كه چگونه به اين آمارها و اعداد نگاه كنيد. هرچند تمام سعي ما اين بود كه در اين ويژه نوروزي مسايل تلخ را كمتر بنويسيم. حال اگر تلخ بوديم ما را ببخشيد كه چاره ديگري نداشتيم.

آمار جغرافيايي جرم
تهران 63
شهرستان‌ها 22
نامشخص 15
ــــــــــ
100

آمار جغرافياي جرم در استان تهران
تهران بزرگ 62
حومه 33
نامشخص 5
ـــــــــــــ
100

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

خری آمد به سوی مادر خویش ************* بگفت مادر، چرا رنجم دهی بیش ؟

برو امشب برایم خواستگاری!!! ************** اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفت ، ای پسر جان *****تـــــو را دوست مـــن دوست دارم بیشتر از جان

در بین این همه خرهای خوشکل***********یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد **************** کمی عـرعـر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت!! ***************** به قربان دو چشمان سیاهت

خــر همسایه را عاشق شدم من **************** به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر ، برو پالان بتن کن *************** برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسوم آن زمانه ****************** شدن داخل بــه رسم عاقلانه

دوتا پالان خریدن پای عقدش ***************** یه افسار طلا ء با پول نقدش

خریداری نمودن یک طویله **************** همانطور که رسم بود در قبیله

خــــر عاقد کتاب عقد خیش را گشایید!!!************وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خـــــر خانوم ، آیـــــــــا رضایی ؟*****به عقد این خـــــــر خوشکل در آیی ؟

یکی از حاضران گفتا به خنده!!! ************ عروس خانوم به گل چیدن برفته

برای بار دوم خر ببپرسید که***********دوشیزه خر خانوم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودن ************* به یُنجه کام خود شیرین نمودن

به امید خوشی وشادمانی **************** برای ایــــن دو خــــر در زندگانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 8:28 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 

فیزیک : عشـــق تنها آهن رباعی هست که به وسیله میدان مغناطیسی ، قلبی را جذب خود می کند .

ادبیات : از آثارباستان ، تاریخی که سر زبان هر عاشقی است ، کلمه پُر معنای عشـــق می باشد .

نمی گیرد و به گذشته باز نمی گردد .Ingزبان خارجه :عشـــق تنها مفعولی می باشد که

شیمی : عشـــق تنــها اسیدی است که وقتی وارد قلب می شود ، تجزیه نمی شود .

زیست : تنها میکروبی که از قلبی به قلب دیگر سرایت می کند عشـــق است .

اقتصاد : عشـــق تنـــها محصولی هست که وارد و خارج نمی شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1384ساعت 8:12 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
شهاد ت امام رضا و رسول اکرم تسلیت باد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

کساني که زياد مي نشينند ذخيره ساز چربي ها هستند و کمتر از کساني که در تحرک مداوم هستند داراي سلامتي اند. وقتي کسي روي مبل مي نشيند و به تلويزيون خيره مي شود تنفس وي بسيار سطحي است و همين امر ظرفيت مفيد شش ها را کاهش مي دهد و به معناي اين است که اکسيژن کمتري در دسترس روده ها ، ماهيچه ها ، قلب و مغز مي باشد. قلب مانند ديگر عضلات ضعيف مي شود و در نتيجه قلب سخت تر کار مي کند تا خون کمتري را پمپاژ نمايد. متعاقب آن ديگر قسمت هاي بدن نيز دچار کمبود اکسيژن مي شوند.

 عدم فعاليت ميزان چربي هاي مضر را در خون بالا برده و ميزان کلسترول خوب خون را پايين مي آورد. حتي ماهيچه ها و عضلات روده ها آرام کار مي کند و يبوست افزايش يافته و روده ها خسته و از کار افتاده ميشوند. ترکيب يک قلب خسته، مغز خسته  و دستگاه گوارشي خسته شخص نيمکت نيشين و ساکن را به گذراندن وقت بيشتري بر روي نيمکت خود تشويق مي کند. نتيجه ناراحت کننده اين است که شخص نيمکت نشين بيشتر از دوستان لاغر خود تمايل به ماندن در حالت سکون و راکد خود را دارد.

 ورزش نه تنها براي سلامتي جسم خوب است بلکه براي مغز نيز فوق العاده است . مغز، يک مصرف کننده اصلي اکسيژن بدن مي باشد. به همين دليل است که 25 درصد از خوني که قلب پمپاژ مي کند (که در کودکان بيشترنيز مي باشد) مغز استفاده مي کند.

ورزش اکسيژن بيشتر را به مغز تحويل مي دهد و کمک مي کند تا همه بافت ها مخصوصا بافت هاي مغز بطور مفيدتر و موثرتري از اکسيژن استفاده کنند و اين به معناي بهتر فکر کردن مي باشد. پمپاژ خون بيشتر به مغز ترشح و آزاد شدن گروهي از مواد شيميايي عصبي را که مجموعا فاکتورهاي رشد مغزي ناميده مي شود تحريک کرده و افزايش مي دهد. اين مواد توليد رابطين و  ناقلين عصبي را بيشتر کرده و پايگاه هاي پذيرشي بيشتر براي پيام هاي مغزي براي ...... و دريافت مي سازند.

 ورزش نه تنها داروي باهوش و زيرک طبيعت است بلکه داروي ضد افسردگي نيز مي باشد. ورزش با تحريک آزاد سازي و تشريح آرام بخش ها و ضددردها، هورمون هاي بدن را که احساس خوبي را به شما مي دهند را قويتر و پرکارتر مي سازد. ترشح اين آرام بخش ها و ضد دردها با خنده و ورزش افزايش مي يابد و اثرات خوب و دلنشين اين مواد بين 4 الي 6 ساعت پس از ورزش بدون داشتن عوارض سوء پزشکي (مانند قرصهاي آرام بخش) دوام دارد. پزشکان ورزش را براي دور کردن مردم از افسردگي تجويز مي کنند. بنابراين ورزش نه تنها چربي ها را بلکه استرس را هم مي سوزاند. 
 

آيا می دانيد که :

زغفران خاصيت كاهش چربي و كلسترول خون دارد . زعفران به عنوان آرام بخش ، ضد اسپاسم ، اشتها آور و مقوي معده استفاده مي شود . مصرف زعفران به مقدار زياد سمي است و باعث استفراغ ، خون ريزي رحم ، اسهال خوني ، خون روي از بيني ، پلك ها و لب ها ، سرگيجه ، زردي پوست وتحريكات شديد ماهيچه هاي صاف  مي شود .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1384ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

صداي زنجير از پله‌هاي سالن شنيده مي‌شود، گويا متهم را آورده‌اند. ماموران از دو جهت كنار پسر لاغر اندامي ايستاده و او را همراهي مي‌كنند. زن سياهپوش مادر مرتضي است و لحظه ورود قاتل فرزندش جيغ مي‌كشد و مي‌گويد: «سنگ قبرت رو انتخاب كن، جيگرم رو سوزاندي، آخه چطوري دلت اومد جوون بي‌گناه منو بكشي و...»


زن همچنان زار مي‌زند و نزديك است نقش بر زمين شود. اما او ادامه مي‌دهد:
«همين شماها هستيد كه اين مملكت رو به ...» پدر مقتول جلوي حرف زدن زن سياهپوش را مي‌گيرد. مسوول دفتر شعبه 74، پيرمردي مهربان است كه كنار اين خانواده داغديده قرار مي‌گيرد و به آرامي به آنها تذكر مي‌دهد كه چنانچه نظم عمومي برهم بخورد جلسه محاكمه برگزار نخواهد شد.
پدر و دو خواهر مقتول مادر را كمي آرام‌تر مي‌كنند و دختر ليوان آبي براي مادرش مي‌آورد، اما زن همچنان يك‌ريز مي‌گريد و مي‌گويد: «آخه چرا براي اين قاتل وكيل گرفتند، شر اين‌جور آدما رو بايد هرچي زودتر از اجتماع پاك كرد. آخه زندون جز اين‌كه بدتر شون مي‌كند كار ديگه‌اي هم انجام مي‌ده؟»
خبرنگاران و عكاسان و كارآموزان وكالت در راهروي نسبتاً تنگ دادگاه جمعشان جمع است. مهتاب خواهرجوان مقتول كنار مادرش نشسته و سعي دارد او را دلداري دهد. هرچند خود رنگ برچهره ندارد اما با اين حال دعوت به گفت‌وگو با تپش را مي‌پذيرد.


خواهر مقتول از شب حادثه مي‌گويد

تپش:آن شب مرتضي چه ساعتي و براي چه كاري از خانه بيرون رفت؟
دختر با مهرباني نگاهي مي‌كند و بسيار مودبانه جواب مي‌دهد و مي‌گويد: «برادرم مي‌خواست به خانه دختر خاله‌ام به قيطريه برود، با پسر دخترخاله‌ام قرارملاقات داشت. گفتم مرتضي جون امشب نرو بگذار يه دفعه ديگه برو.»
تپش: چرا گفتيد امشب نرو، مگر چيزي مي‌دانستيد؟
آره به دلم بد افتاده بود. بايد فرداي آن روز صبح زود بيدار مي‌شديم. به همين بهانه گفتم مرتضي جون تو رو خدا نرو، آخه من بچه اولم و اون بچه چهارم بود.
تپش: آيا مرتضي قبل از به قتل رسيدن با شما به عنوان بچه اول خانواده هيچ حرف خاصي نمي‌زد؟
چرا اتفاقاً قشنگ يادم است. شب قبل من و برادرم در خانه تنها بوديم و حسابي با هم درد دل كرديم.
تپش: در درد و دلهايتان چه حرف‌هايي رد و بدل شد؟
گفتم مرتضي كمتر برو، بيرون هرچه خلافه توي اين خيابان‌ها ريخته است.
تپش: مرتضي چه گفت؟
گفت باشه. خودم هم يك تصميماتي براي زندگيم دارم. مي‌خوام برم دنبال خدمتم و سال جديد به زندگيم سر و ساماني بدم.
تپش: مگر مرحوم مرتضي خدمت سربازي انجام نداده بود؟
چرا ولي به دلايلي نيمه كاره باقي موند.
تپش: خوب بعد چه شد؟
اونشب بابا اينا خونه نبودند. بابام عاشق فوتباله. اونشب به خونه برادر بزرگترم محسن رفته بود، فوتبال تماشا كنه. بابام عادت نداره تا بازي تموم نشده بلند شه اما اونشب بين دو نيمه (فكر كنم بازي منچستر بود) بلند شد و اومد خونه. بعد زنگ زدم به مرتضي كه بگم حاجي(پدرمونو حاجي صدا مي‌زنيم) اومده، زودتر ماشين رو بردار و خودت هم بيا. اما گوشي‌رو پيغام گير بود. يك ساعت شماره‌رو گرفتم. پدرم سه چهار روز قبل تصادف كرده و نخاع‌اش رو عمل كرده بود. نگراني تو دلم ريشه داشت. هرچي گفتم مرتضي منم مهتاب تو رو خدا گوشي رو بردار اما جواب نمي‌داد.
تپش: قبلاً هم سابقه داشت تلفن‌رو جواب ندهد؟
مهتاب با چشمان غم‌آلودش نگاهي مي‌كند و لبخند كمرنگي كنج لبانش مي‌نشيند و مي‌گويد:« آره، گاهي براي ‌اين‌كه ما او را مجبور نكنيم زود به خونه بياد موبايل را جواب نمي‌داد. اما واقعاً پسر پاك وخوبي بود حتي لب به سيگار هم نمي‌زد.»
تپش: چطور از ماجرا خبردار شديد؟
بعد از نيم ساعت يكي از دوستان مرتضي با ما تماس گرفت وگفت با محسن برادر بزرگترم كار دارد. تعجب كردم، گفتم شماره محسن رو بگيريد. اينجا منزل پدرشه. نگو محسن از ماجرا خبردار شده بود، اما به ما خبر نداد. مرتضي رو به بيمارستان امام حسين (ع) رسوندند. حيف اسم امام حسين(ع) آنجا كه بيمارستان نيست سلاخ خانه است اونجا.
نصفه شب به ما خبردادند. هيچ وقت يادم نمي‌ره، زود شال و كلاه كرديم و رفتيم بيمارستان، تا ساعت 5:30 صبح پشت در اتاق عمل اشك مي‌ريختيم. پشت صندلي ماشين، استخر خون شده بود. بعداز اون سه بار ماشين رو برديم «كارواش» اما بوي خون از ماشين نمي‌رفت. دكتر گفت شما نگران نباشيد. گروه خوني مرتضي A مثبت بود. گفتم هرچقدر بخواد خودم خون مي‌دم اما نگو بدن مرتضي ديگه اصلاً خون قبول نمي‌كرد و دكترا اينو به ما نمي‌گفتند. خانم به خدا به يك ثانيه هم نكشيد كه مرتضي جون داد.
تپش: پزشكان درباره علت مرگ حرفي به شما نزدند؟
چرا، دكتر گفت ضربه خيلي شديد و عميق بوده و همه رگ‌ها را پاره كرده. دكتر مي‌گفت آدم چاقو هم مي‌خوره از چاقوكش حرفه‌اي بخوره! اين نامرد اصلاً چاقوكش هم نبوده، چون به ثانيه نكشيده كه برادرم مرده نه يك ضربه نه دو ضربه ده يازده ضربه زده بود.
تپش: مرتضي برادر مرحومتان در ماشين هنگام انتقال به بيمارستان به دوستانش حرف خاصي نزده؟
چرا داد زده و گفته سوختم، ديگه زنده نمي‌مونم. نگو بچه چاقو خورده بود.
در اين لحظه عكس مقتول را از خانواده متهم مي‌خواهيم. پدر مرتضي وارد بحث مي‌شود و مي‌گويد: عكس مي‌خواهيد چه كار كنيد، چاپ كنيد كه داغ دل من تازه شود؟
جلسه دادگاه در حال برگزاري است. مهتاب آخرين حرف‌هايش را بريده بريده به پايان مي‌رساند و مي‌گويد: «مرتضي همان شب موهايش را اصلاح كرده و صورتش مثل دسته گل شده بود. هرچند با قصاص اين پسره (متهم به قتل) برادر جوان من دوباره زنده نمي‌شود اما شر آدم اين‌جوري از جامعه كم مي‌شه.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 7:30 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

محافظت از کامپيوتر باBitDefender Professional Edition 8.0
اگه دنبال يک آنتی ويروس خوب هستيد ، مطمئنا BitDefender يکی از بهترينهاست . BitDefender چيزی بيش از يک آنتی ويروس است . قابليت فيلترينگ صفحات Pop Up ، کنترل دسترسی ديگران به اطلاعات  و مخفی کردن شما در اينترنت باعث ميشه که هنگام استفاده از اينترنت از خطرات محفوظ باشيد . از ويژگيهای مهم و بارز اين نرم افزار بی همتا ، ميتوان به موارد زير اشاره کرد :

محافظت کامپيوتر از آلودگيها ؛ مسدود نمودن راههای نفوذ ويروسها با اسکن کردن ايميل ها ، پوشه های به اشتراک گذاشته شده ، محتويات اينترنتی ، تبادل پيغام های فوری ، فلاپی ها و سی دی رام ها ؛ مسدود نمودن راههای نفوذ ويروسها ، تروجان ها ، کرم های اينترنتی و کدهای مخرب که تنها با يک فرمان ساده شما انجام ميگيرد ؛ فايروالی بسيار قوی که تنها با دستور شما به برنامه ها اجازه اتصال به اينترنت را خواهد داد و حتی اينکه  دسترسی به کدام سايتها مجازه هم ، تحت اختيار شماست ؛ آپيت شدن سريع و ...
استفاده از اين آنتی ويروس را به تمام کسانی که خواهان يک کامپيوتر بدون ويروس و آلودگی هستند ، پيشنهاد ميکنيم .

  دانلود کنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1384ساعت 7:23 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
این برنامه بنا به درخواست یکی از دوستان که میل زده و برنامه ای می خواستند

که بشه به وسیله آن ID خودتون رو از Add List دیگران پاک کنید. این برنامه صد در صد

عملی بوده و خود من شخصاْ اون رو امتحان کردم.

                          Download

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1384ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
تو مى آيى با دم مسيحايى، براى بيدارى مرده دلان آخرالزمان و شفاى بيماران بى درمان! تو مى آيى با كوله بارى از اميد، به وسعت جهان، براى نسل نااميد! تو مى آيى با شاخه هاى گل محمدى تا عطر نام نبى به مشام جان جهانيان رسانى! تو مى آيى با نداى عدالت جهانى تا هر ديوار سكوت و ترس را فروريزى و هر بناى ظلم را در هم پاشى! تو مى آيى تا جهان را دگرگون كنى، بهشتى براى دنيا بنا كنى، بهشتى خدايى! وصد البته كه برخدا نيست كه در بهشت را به روى آنان كه با او در جنگند، بگشايد! تو مى آيى، با يك سپاه كوچك اما پرقدرت و توانمند! تو مى آيى، با يك شمشير اما برهر سلاح بشرى، غالب. تو مى آيى، با دستى توانا و اعجازگر، دستى كه بر سر هر فرد كشيده شود، عقل را در او بارور كند! تو مى آيى براى يك جهان، تا ظلم و تبعيض را از شهر و روستا بزدايى و خيابان ها و خانه ها را از عدالت پرسازى. تو سفيرخدا در زمينى و با آمدنت جهان را خدايى مى كنى پس بياتا جهان به آمدنت جان گيرد. بيا تا ستاره هاى آسمان لبخند زنند. بيا تا گل هاى گلستان ها، فرش راهت شوند. بيا تا كوهها در برابرت سرخم كنند. بيا تا پرچم هاى عدالت را در جاى جاى جهان برافراشته كنى. بيا تا صداى حق را به اقصى نقاط عالم برسانى. بيا تا زمين، رنگ خرمى ببيند. بيا تا بهار، ماندگار شود. بيا تا هيچ گلى پژمرده نشود و هيچ زمينى از خشكى ننالد و هيچ كودكى از يتيمى خوار نشود و هيچ گريه اى از گرسنگى شنيده نشود و هيچ آهى از ظلم به آسمان نرود و هيچ ناله اى از ندارى برنخيزد. بيا تا جهانيان به عبادتى مفتخر شوند كه تا آن زمان، كمتر توفيق آن را داشته اند: ديدن جمال نورانى نور خدا! وه! كه چه باشكوه است آن روزها!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

تجاوز به دختر توسط 5 پسر طی 7 روز

سرانجام دوستی های خیابانی و مصرف قرص اکس
پس از گذشت ده روز هنوز حالت طبيعي خود را به دست نياورده بود. حالت‌هاي عصبي آشكارا در او به چشم مي‌خورد. بدون آن‌كه نفس تازه كند اشك مي‌ريخت. روسري و صورتش خيس اشك شده بود. حرف‌هايش به سختي به گوش مي‌رسيد. تمام جملات را بريده بريده و ناكامل بيان مي‌كرد. با صداي آرام در حالي‌كه سعي مي‌كردم همدردي خود را به او نشان دهم پرسيدم :


عکس از محسن صالحی

چند سال داري؟ 18 سال.
چرا گريه مي‌كني، براي چه به دادگاه جنايي آمده‌اي؟
با دستمال حرير گلدوزي شده چشمان درشت و مشكي‌اش را پاك كرد. هق‌هق كنان گفت: «آن نامرد يك هفته من را دزديد. اصلاً فكرش را هم نمي‌كردم. وحشتناك بود. اي كاش زنده نمي‌ماندم.»
آن نامردكه مي‌گويي كيست، چرا تو را دزديده؟
من و هومن يك سال با هم دوست بوديم. همه دوستانم مي‌گفتند پسر خوبي به نظر نمي‌رسد، اما من عاشق او بودم. هرچه مي‌گفت و هركاري كه مي‌كرد ناديده مي‌گرفتم. او هميشه مي‌گفت كه مرا دوست دارد، حتي قول ازدواج به من داد. براي آن‌كه خيالم راحت شود و مطمئن باشم كه با هم ازدواج مي‌كنيم حتي تلفني با مادرم صحبت كرد. يك‌سال تمام هر روز او را مي‌ديدم اما حتي تصورش را نمي‌كردم كه او يك حيوان باشد. يك روز عصر وقتي با او تماس گرفتم از من خواست كه به كافي شاپ برويم. وضعيت مالي پدر هومن خيلي خوب است. آن روز هم من خيلي سريع حاضر شدم و به سرقرار رفتم. او مثل هميشه با ماشين‌اش آمد. به محض آن‌كه سوار ماشين شدم، شروع كرد به بلبل زباني و خودشيريني. بعد از چند دقيقه يك قرص از جيب كاپشنش درآورد و به من داد. با تعجب به او نگاه كردم.
قبل از آن‌كه چيزي بگويم گفت كه اين قرص انرژي‌زا است. خيلي خوب است باعث مي‌شود كلي شارژ بشوي من خودم هم چند تا از آن خوردم. كمي فكر كردم اما احساس بدي نداشتم پس قرص را خوردم. چند لحظه بعد احساس كردم سرگيجه عجيبي دارم. زمان و مكان را از ياد برده بودم.
تصاوير جلوي چشمانم جابه‌جا مي‌شد و همه چيز موج داشت. حالم خيلي بد بود. اصلاً نمي‌فهميدم به كجا مي‌رويم كم كم عضلاتم شل شد. چشمانم را بسته بودم. وقتي چشم بازكردم جلوي در يك خانه بوديم. به هومن گفتم حالم خيلي بد است، اين قرص لعنتي چي بود كه به من دادي؟
گفت: «اكتسازي»
چيزهايي درباره اكتسازي شنيده بودم. در همان حال بد شروع كردم به داد و فرياد كه چرا نگفتي اكتسازي است. كشان كشان من را به يك اتاق كوچك برد. اتاقي كه تنها يك موكت رنگ و رو رفته داشت و يك تختخواب قديمي. آرام من را روي تخت خواباند. نمي‌فهميدم چه مي‌كند. يك لحظه احساس كردم كه با طناب دست‌هايم را به تخت مي‌بندد. با تعجب پرسيدم چه مي‌كني؟ گفت: هيچي چشم‌هايت را ببند و استراحت كن. توهمات زيادي در سرم چرخ مي‌خورد احساس مي‌كردم مي‌توانم در آسمان راه بروم. از ديوار عبور كنم و ...
وقتي دوباره چشم‌هايم را بازكردم احساس كردم نمي‌توانم دست و پايم را تكان دهم. همه چيز تمام شده بود آن نامرد كثيف من را به دام انداخته بود. اي كاش مي‌مردم و آن لحظات برمن نمي‌گذشت. كسي كه عاشقش بودم و مرد رويايي زندگي‌ام بود، به من تجاوز كرده بود. احساس مي‌كردم ديوانه شده‌ام. اول فكر كردم بازهم توهم است ولي توهم نبود من عمل كثيف او را حس مي‌كردم. اشك مي‌ريختم و التماسش مي‌كردم. اما اودرنده‌تر و پست‌تر از يك حيوان وحشي بود. بعد از يك ساعت كمي حالم بهتر شد اما بدون آن‌كه حرفي بزنم اشك مي‌ريختم. هومن پس از انجام نيت پليد خود، اتاق را ترك كرد و من هم تا صبح اشك مي‌ريختم. وقتي سپيده صبح از پنجره كوچك اتاق به داخل آمد ديگر حالم خوب شده بود. مي‌فهميدم كه چه بلايي به سرم آمده. نمي‌دانم چه ساعتي بود كه هومن به اتاق آمد ولي اين بار تنها نبود. پنج نفر ديگر همراهش بودند. من برهنه بودم و از شرم داشتم مي‌مردم. اشك مي‌ريختم و التماس مي‌كردم. با آن‌كه هومن آن كار كثيف را با من كرده بود اما بازهم تصور نمي‌كردم كه او تا اين حد هم پست‌ باشد.
يك هفته تمام من در آن اتاق حبس بودم و هومن و پنج نفر ديگر از دوستانش هر روز مرا مورد آزارو اذيت قرارمي‌دادند. حتي يك لحظه هم مرا راحت نمي‌گذاشتند. آنقدر وضعيت عصبي و رواني‌ام بد بود كه حتي قادر به فكركردن هم نبودم. اما بالاخره بايد كاري مي‌كردم. پس از يك هفته تصميم گرفتم نقشه‌اي بريزم تا بتوانم از آن وضعيت نجات پيدا كنم. آنها فقط براي رفتن به دستشويي دست و پاي من را باز مي‌كردند. اما هومن با يك چاقو مراقب من بود كه فرار نكنم. روز آخر تصميم گرفتم طوري وانمود كنم كه خيلي حالم بد است، كه آخر آنها روزي يك‌بار به من قرص اكتسازي مي‌دادند تا بي‌حال شوم. شروع كردم به داد و فرياد كه حالم دارد به هم مي‌خورد. هومن دست و پايم را بازكرد كه من را به دستشويي ببرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 

باز هم تعرض به دختر دبستانی در منطقه یک آموزش و پرورش
دختر بچه آرام و سربه زير 9 ساله‌اي به نام ياسمن چند روز پيش هنگام رفتن به مدرسه و عبور از خيابان با پسر جوان چشم زاغي روبه رو شد. پسر نزديكش رفت. ابتدا با مهرباني با ياسمن حرف زد و بعد دستش را گرفت و به بهانه كمك براي عبور از يخ وبرف خيابان او را به زيرزمين متروكي در همان اطراف دربند- محل تحصيل دخترك- كشاند و او را مورد آزار و اذيت شديد جنسي قراردارد.


عکس از محسن صالحی

حادثه مشابه براي چند دختر و پسر خردسال ديگر نيز پيش آمد، تعدادي از خانواده‌ها ماموران كلانتري قائم دربند تجريش را در جريان فاجعه پيش آمده قراردادند. اما از آن جايي كه شاكي‌ها افراد خردسال بودند نمي‌توانستند مشخصات خوب وكاملي از فرد آزار دهنده در اختيار پليس قراردهند. كودكان تنها مي‌گفتند پسر جوان قد بلند چشم‌هاي زاغي داشت. با شكايت خانواده ياسمن و چند مورد مشابه، رييس پايگاه يكم پليس امنيت عمومي تجربي موضوع را به سرعت تحت رسيدگي قرارداد.
«سرهنگ حمدا... علي آبادي» ماموراني را با لباس مبدل و شخصي را نيز به عنوان طعمه‌ در اطراف مدارس مورد نظر قرارداد. عمليات پليسي گسترده‌اي براي دستگيري اين پسر جوان آغاز شد و پس از دستگيري چهار پنج نفر كه مظنون بودند، سرانجام بچه‌ها مظنون اصلي را شناسايي كردند.

نحوه دستگيري

به گفته سرهنگ علي‌آبادي آخرين شاكي بچه 12 ساله‌اي بود كه توانست مشخصات دقيق‌تري به ماموران بدهد و سرانجام سه شنبه هفته گذشته ساعت 9صبح آرش 27 ساله در حالي كه بچه‌هاي يكي از مدرسه‌هاي حوالي تجريش را زير نظر داشت، دستگير شد.
اين پسر در بازجويي اوليه منكر اعمال خود شد اما يكي از بچه‌ها به محض ديدن وي در حضور ماموران به آغوش مادر خود پريد و با ترس گفت: «مامان همين بود! »
متهم توسط شاكي‌هاي ديگر نيز شناخته شد و درنهايت لب به اعتراف گشود. همچنين دربازجويي‌هاي بدني انجام شده از مجرم يك اسلحه قلابي و يك گاز اشك‌آور به دست آمد.
بازجويي‌ها نشان دادند مجرم دستگير شده دو سال پيش به همين جرم- تعرض جنسي به كودكان- دستگير و به 2 سال حبس و 7ماه تبعيد به اردبيل محكوم شده بود.
اين مجرم وقتي از زندان آزاد شد دوباره كار خود را شروع كرد و براي انجام كارهاي حيواني خود نسبت به كودكان بي‌گناه به مجتمع‌هاي واقع در شهرك شهيدمحلاتي و باغ‌هاي اطراف مي‌رفت.
«تپش» با اين مجرم گفت‌وگويي انجام داد كه نظر شما را به آن جلب مي‌كنيم. نكته قابل توجه ‌اين كه متهم با آرامش به سوالات جواب داد. آرامشي كه عجيب بود!
تپش: كجا به دنيا آمده ورشد كردي؟
تهران به دنيا آمده‌ام و اهل شميران هستم.
تپش: خودت مي‌گويي در كودكي مورد تجاوز قرارگرفته‌اي و آزار جنسي ديده‌اي پس چرا راضي شدي كودكان را مورد آزار قراردهي؟
من مريض بودم همه هم اين را مي‌دانستند.
تپش: بچه‌هاي هنگام آزار چه كار مي‌كردند؟
التماس مي‌كردند.
تپش: پس چطور بازهم راضي مي‌شدي اين جنايت را انجام دهي؟
بعد از پايان كار پشيمان مي‌شدم!
تپش: اما باز هم كار كثيفت را تكرار مي‌كردي، اگر آدم پشيمان باشد ديگر كارش را تكرارنمي‌كند، درست است؟
آرش با چشمان سبز تيره و در نهايت آرامش و خونسردي نگاه مي‌كند، بي‌آن‌كه به اين پاسخ ما جواب دهد.
تپش: خودت در چه سني مورد آزار قرارگرفته‌اي؟
ده يازده سالگي.
تپش: توسط چه كسي و چند بار؟
توسط يكي از همسايه‌ها و دو سه بار.
تپش: زمان تبعيد در اردبيل هم به كودكي آزار رساندي؟
نه!
تپش: تو كه گفته‌اي هر وقت درمانت قطع مي‌شده. دوست داشتي به كودكان آزار برساني تا راحت شوي! پس چطور 7ماه در تبعيد بوده‌اي و به هيچ كودكي آزار نرسانده‌اي؟
وقتي در زندان بودم تحت نظر پزشك دارو مصرف مي‌كردم. قاضي «شعبه 503» الهيه به زندان اردبيل نامه فرستاده و گفته بودند داروهايم را بدهند.
تپش: چقدر درس خوانده‌اي؟
ديپلم دارم.
تپش: چه ديپلمي؟
با اكراه مي‌گويد، «ديپلم رياضي»
تپش: پس آدم كودني نيستي و حتي مي‌شود گفت باهوش هم هستي؟ رفوزه يا تجديد هم شده بودي؟
درسم بد نبود. در هيچ درسي هم نيفتاده بودم.
تپش: درباره خانواده‌ات برايمان بگو؟
دو سه سال پيش مادرم از پدر معتادم طلاق گرفت. خودش به خانه مردم مي‌رفت و كارگري مي‌كرد. سه تا بچه بوديم. دو برادر و يك خواهر.
تپش: پدرت را دوست داشتي؟
نه!
تپش: چرا؟
چون هميشه با زنجير پاي من و خواهر و برادرم را مي‌بست و هميشه هم توي سرم مي‌زد. محكم مي‌زد.
تپش:مادرت چطور؟
هميشه مي‌سوخت و مي‌ساخت.
تپش: هيچ وقت به ادامه تحصيل هم فكر مي‌كردي؟
بعضي وقت‌ها.
تپش: خودت نامزد يا دوستي داشتي؟
سري به زير مي‌اندازد و آرام مي‌گويد «بله داشتم دو سال پيش.»
تپش: مگه الان نيست؟
نه.
تپش: چرا؟
نمي‌خوام جواب اين سوال را بدم.
تپش: خودت ادعا مي‌كني بيماري رواني داري. آيا دختري كه با او دوست بودي نيز از بيماري‌ات خبرداشت؟
نه!
تپش: خانواده‌ات چطور؟
همه مي‌دانستند.
تپش: برايت كاري هم انجام دادند؟
پدرم كه اصلاً از ما خبرنداشت اما مادرم كمك مي‌كرد. به دارو و درمانم مي‌رسيد و پيش دكتر روان‌پزشك مي‌برد.
تپش: الان مادرت كجاست؟
سركار.
تپش:كجا كار مي‌كند؟
خانه مردم.
تپش: با چه حيله‌اي بچه‌ها را به ناكجا آباد روحي و رواني مي‌كشاندي، اصلاً به صداي عجز و ناله‌شان هم گوش مي‌كردي، با خود انديشيدي با اين كارت يك عمر زندگي طفلان معصوم را سياه و برباد رفته ساخته‌اي؟ نگفتي شايد آنها هم وقتي بزرگ شدند به قول تو عقده‌اي شوند و كارتو را ادامه دهند؟
حيله‌اي در كار نبود. حرف خاصي هم نمي‌زدم.
تپش: پس بچه‌ها احمق بودند؟
نه، ولي حرفم را باور مي‌كردند.
تپش:دقيقاً مي‌داني تعداد بچه‌ها چند نفر است؟
زياد نيستند شايد دو سه نفر.

شقایق آرمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

هرماه 15 جنین در میان زباله های تهران
دختر جون تو كوچكتر از اين هستي كه اين جور جاها پيدات بشه؟ اين را زن مي‌گويد كه روپوش پرستاري پوشيده و لبخند، فرسنگ‌ها از صورت او فاصله دارد. عبوس و جدي جلو مي‌رود و وقتي مي‌بيند دختر دنبالش نمي‌آيد، برمي‌گردد و با نگاه مي‌پرسد:«چيزي شده؟» دختر مضطرب است. مي‌ترسد وانگاري دارد وارد مرده‌شوي‌خانه مي‌شود. زن مي‌گويد: «نترس، اتفاقي نمي‌افتد.» دختر مضطربانه مي‌پرسد: «ترو خدا درد ندارد؟»


عکس از محسن صالحی

زن مي‌گويد: «هركي خربزه مي‌خوره پاي لرزشم واميسه جونم. اون پسره گنده‌بك چيكارته؟» دختر با همان اضطراب مي‌گويد: «مي‌خواد منو بگيره، مي‌گن خيلي دخترا سرسقط بچه‌شون مردن. ترو خدا اگه يك درصد هم احتمال مي‌دي، برم جاي ديگه». زن خونسرد مي‌گويد: « ببين دختر جون، يك غلطي كردي، بايد تاوانشم پس بدي. اما خيالت راحت مردن تو كار نيست»
چند ساعت بعد «پسره گند‌بك» تو پياده‌رو ناصرخسرو دو عدد آمپول مي‌خرد به قيمت 30 هزارتومان. تاريخ مصرف آن‌هم گذشته، ولي چاره‌اي نيست. مرد داروفروش كه قيافه‌اش به «دوا فروشان» بيشتر مي‌آيد تا داروفروشان به او گفته بود: «اين جا بيشتر داروها تاريخ مصرف گذشته‌اند. اما مگه دارو گوشت كوبيده‌اس كه اگه دو روز بيرون بمونه بو بگيره. بگير برو خيالت‌هم راحت باشه».
حالا دختر دچار خونريزي شديد شده است. «گنده‌بك» دست و پايش را گم كرد و مرتب به زني كه دختر را كورتاژ كرده بدو بيراه مي‌گويد. آنها وارد كلينيك مي‌شوند. دكتر پس از بررسي مي‌گويد: «جنين هنوز دفع نشده. بايد ساكشن كنيم تا جنين كاملاً بيفتد».
از «گنده‌بك» مي‌پرسم: «حالا چقدر هزينه كردي؟» مي‌گويد با اين دفعه حدود 550 هزارتومان.
شب ساعت 9رفتگر محله وقتي كيسه‌هاي زباله را پرتاب مي‌كند درون آشغالانس، نمي‌داند داخل يكي از كيسه‌هاي زباله جنيني است كه مي‌توانست در فرداها زندگي كند ولي ميان زباله‌ها ختم شد.
***
آبان ماه سال 81، طرحي از سوي 40 نماينده مجلس شوراي اسلامي در دستور كار مجلس قرارگرفت كه از طرح‌هاي جنجال‌برانگيز مجلس ششم بود. سال‌ها محققان و مسوولان آگاه، جسته وگريخته، در محافل خصوصي ودولتي از خطر رشد آمار سقط جنين‌هاي غيرقانوني و بروز مشكلات فراوان آن سخن گفته‌اند. مشكلات براي مادران يا جنين آنها كه به دليل رعايت نشدن موارد بهداشتي و پزشكي است. اما اين سخنان هيچ‌گاه از چارچوب همان محافل بيرون نرفت. اما هشدارهاي آنها ادامه يافت تا آنجا كه مديران به فكر نظرسنجي از علماي دين و مجتهدان برآمدند. در اين ميان، بسياري از فقها از جمله حضرات آيات صانعي، فاضل لنكراني و خامنه‌اي، انجام سقط جنين را براي حفظ جان مادر يا جنين بلامانع دانستند.
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در جواب استفتاي فردي كه بارداري همسرش را باعث بروز ناراحتي‌هاي رواني توام با مشقت ذكركرده بود، فتوا داده‌اند: «با توجه به حرج و مشقت روحي و رواني ناشي از بارداري ناخواسته، براي همسرتان، سقط اين جنين را تا پيش از ولوج ـ داخل شدن – روح «چهارماهگي» به دليل حرج و مشقت غيرقابل تحمل، نمي‌توان گفت حرام است، بلكه حرج و مشقت رافع است و سقط جنين جايز».
از سوي ديگر آيت‌الله مكارم شيرازي نيز سقط جنين را پس از آن كه ناقص يا معلول بودن جنين با تجهيزات پيشرفته پزشكي محرز شد بلامانع مي‌داند.
در لايحه تقديمي به مجلس آمده است: «براساس استدلال‌هاي موجود و براساس تاكيد دين مبين اسلام، اسقاط جنين پيش از دميده شدن، در صورتي كه خطر جاني را براي مادر به دنبال داشته باشد جايز است، چرا كه مادر داراي نفس محترمه است، اما جنين هنوز به مرحله نفس محترمه نرسيده است. پس جان مادر برحيات نباتي جنين تقدم دارد. ولي پس از دميده شدن روح، اسقاط جنين به هر دليل حرام است، چه خطري متوجه مادرباشد يا نباشد.
براساس اين لايحه، «سقط درماني» با تشخيص قطعي سه پزشك متخصص و تاييد پزشك قانوني مبني بر بيماري جنين پس از ولادت، موجب حرج والدين يا طفل مي‌شود، قبل از ولوج –داخل شدن- روح «چهارماهگي» با رضايت زن و شوهر و گواهي محكمه صالحه جايز است و مجازات و مسووليتي متوجه پزشك نخواهد بود.
شهر بدون آمار
امروزه، آمار مختلفي در خصوص سقط جنين‌هاي غيرقانوني (كورتاژ) در كشورهاي مختلف جهان وجود دارد. به عنوان مثال براساس آخرين آمار رسمي، تنها در سال 1997، 139/186/1 مورد سقط جنين «قانوني» در آمريكا به ثبت رسيد كه از اين تعداد ، 1/20 درصد آن مربوط به دختران زير 19 سال و 7/31 درصد آن مربوط به بانوان بين 20 تا 24 سال بوده، كه از اين تعداد 81 درصد آن متعلق به بانواني است كه ازدواج رسمي نداشته‌اند!
به بياني ديگر، 960691 مورد از اين سقط جنين‌هاي قانوني متعلق به زناني بوده‌ كه به شكل نامشروع باردار شده‌اند. پيش‌بيني مي‌شود، اين ارقام، با احتساب سقط جنين هاي غيرقانوني، به 750/590/1 مورد خواهد رسيد.
همچنين براساس آمار ديگر 000/679/22 نفر از بانوان اين كشور كه هنوز ازدواج نكرده‌اند، به روش‌هاي مختلف از باردارشدن جلوگيري مي‌كنند. اما متاسفانه تاكنون هيچ‌گونه اقدامي براي تهيه چنين آماري در كشور ما صورت نگرفته است. شايد تنها آماري كه بتوان به آن استناد كرد، آماري است كه از سوي يكي از نهادها، به صورت ابتكاري و در تمامي كشور، تهيه شده است. براساس اين آمار، استان‌هاي قم و كهكيلويه و بويراحمد به ترتيب بيشترين آمار سقط جنين را در بين استان‌هاي مختلف كشور به خود اختصاص داده‌اند.

به گفته امير 35 ساله، دارو فروش ناصر خسرو، هم اكنون خريداران داروي سقط جنين بعد از متقاضيان داروي ترك اعتياد رتبه دوم را دارند. به اعتقاد داروفروشان ناصرخسرو وقتي مردي به تنهايي براي خريد داروي سقط جنين مراجعه مي‌كند، معمولاً اين دارو را براي همسر قانوني‌اش مي‌خواهد، اما در مواردي كه بارداري غيرقانوني و نامشروع است، دختر و پسر هر دو با هم مراجعه مي‌كنند.
امير، در مورد داروهاي سقط جنين مي‌گويد: «2 عدد آمپول (پروستادين) براي سقط جنين زير 2 ماهه كافي است. قيمت هر عدد از اين آمپول‌ها 5هزارتومان است. البته داروي سقط جنين ديگري كه به تازگي وارد بازار شده، به قيمت 60 هزار تومان به فروش مي‌رسد.»
«معصومه – پ» ماما، مي‌گويد: «مصرف(پروستادين) با عوارضي كم و بيش خطرناك مانند افت شديد فشار خون همراه است و در 50 درصد از موارد نمي‌تواند منجر به سقط شود، اما شياف جديدي كه آن هم از تركيبات پروستاگلاندين‌ها است، اگر چه در اغلب موارد موثر است اما عوارض جانبي بيشتري نيز براي دختران جوان به همراه دارد.»


(ادامه در هفته نامه چاپی تپش)

February 08, 2005 , 06:58 PM
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
 

گزارش -

دو مرد در دام عشق خانم پرستار خصوصي گرفتار شدند و سرانجام يكي از آنها براي از ميان برداشتن رقيب، ديگري را از پاي درآورد. «صفر» 19 ساله معروف به دين محمد تبعه افغانستان مقيم سلطان‌آباد از توابع بخش گلستان رباط كريم، بي‌سواد، مجرد و خياط در تاريخ 10 بهمن سال گذشته با ضربات چاقو «محمد وحيد» 30 ساله تبعه افغانستان را كشت و انگيزه اصلي خود را از ميان برداشتن وي از سر راه ازدواج با زن پرستاري به نام زهرا 28 ساله مطلقه و داراي يك فرزند عنوان كرد.

شب حادثه
پدر زهرا آن شب از سفر كربلا برگشته بود. محمد وحيد نيز در مهماني آنها شركت كرده بود. اما وقت برگشت در خيابان با صفر روبه‌رو شد و با ضربات مرگبار چاقوي او به قتل رسيد.

قاضي عزيزمحمدي پس از چند دقيقه سكوت متهم به قتل را به جايگاه ويژه فرا مي‌خواند و مي‌گويد: آيا اتهام قتل را قبول داري؟
متهم به قتل 19 سال بيشتر سن ندارد. چشم‌هاي كشيده‌اش زير انبوه موها پنهان شده و رنگ به چهره ندارد. اصلاً به چهره پسر نمي‌خورد 19 ساله باشد. مدام انگشت شست‌ پا را كه از سوراخ جوراب تيره‌اش بيرون آمده، داخل دمپايي پلاستيكي سفيد رنگ پنهان مي‌كند. اگر كسي نداند فكر مي‌كند پسر حداقل 30 ساله است!
متهم به قتل در پاسخ به سوال قاضي: من نكشتم.
همسر مقتول از روي صندلي رديف آخر سالن در حالي‌كه داريوش كوچولو را در آغوش گرفته و سخت مي‌فشارد مي‌گويد: پس من كشتم؟
آرامش دادگاه براي چند دقيقه به هم مي‌خورد.
قاضي: لطفاً بفرماييد بنشينيد خانم.
متهم به قتل با لهجه افغاني مي‌گويد: زهرا(زن پرستار) به من گفته بود يك كاري بكن دعوايي راه بينداز تا محمدوحيد پايش را از زندگي من بيرون بكشد.
متهم هيجان زده مي‌شود و ادامه مي‌دهد: دعوا كرديم، درگير شديم و بعد فراركردم.
قاضي: چاقو هم زدي؟
متهم به قتل: دو تا زدم .
قاضي: اما نزد بازپرس گفته‌ايد چند ضربه مرگبار به مقتول زده و او را كشته‌ايد، درست است؟
متهم به قتل: اصلاً حواسم نبود، نمي‌دانم محمدوحيد چطور كشته شد.
قاضي: آيا زهرا همان شب به شما گفت حاضر است با شما ازدواج كند؟
متهم به قتل: بله، گفت او را بكش، قرارنبود بكشم اما نمي‌دانم چرا كشته شد.
گفتني‌ است خبرنگار تپش درباره زهرا از دلداري نماينده دادستان سوال كرد و وي در پاسخ به اين سوال كه چرا زهرا در دادگاه حضور ندارد گفت اين مساله از نواقص پرونده است، چون اصل پرونده در بخش گلستان رسيدگي شده و دادسراي جنايي تهران در اين باره بي‌تقصير است.
قاضي: آيا موقع درگيري كس ديگري هم آنجا بود؟
متهم به قتل: نه! كسي را نديدم چرا دروغ بگويم.
قاضي: به نظر شما قاتل كيست؟ چه كسي جز شما مي‌توانست از انجام اين كار نفع ببرد و به وصال برسد؟
متهم سكوت مي‌كند.
قاضي: آيا كسي ديگري از اين ماجرا نفع مي‌برد؟
متهم: نه! اما محمدوحيد گفته بود تا آخرين قطره خونم پاي زهرا هستم.
قاضي: آخر اين موضوع عجيب نيست؟ زهرا يك بچه دارد و قبلاً از شوهرش طلاق گرفته بود با اين حال شما دو افغاني براي رسيدن به او حاضر شديد دست به خونريزي بزنيد؟ چه كسي پيشنهاد ازدواج را مطرح كرد تو يا زهرا؟
متهم: زهرا!
قاضي: و تو هم پذيرفتي؟
متهم: با لهجه بسيار غليظ فارسي- افغاني مي‌گويد: «بله، دوستش داشتم
قاضي: چرا براي زهرا موبايل خريده بودي؟
متهم: چون مي‌خواست با من ازدواج كند.
بچه‌هاي مقتول در جريان پرسش و پاسخ بين متهم و قاضي همچنان زارزار مي‌گريند.
سوالات قاضي تقريباً به پايان رسيده است. وكيل تسخيري براي دفاع از متهم در جايگاه حاضر مي‌شود و از اولياي دم مقتول تقاضاي عفو مي‌كند.

رييس شعبه 71 و قضات مستشار براي اعلام تصميم وارد شور مي‌شوند. گفتني ا‌ست اين دادگاه قراربود صبح برگزار شود اما به دليل بعد مسافت زندان و دادسراي كيفري، متهم را بسيار دير به جلسه محاكمه رساندند، بنابراين فرصت بيشتري براي گفت‌وگو با خانواده مقتول و متهم به قتل باقي نماند.

گزارش دادگاه از شقایق آرمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

 

"آن مرد خیلی کثیف بود، همیشه کانالهای ماهواره ای خود را روی شبکه های مبتذل تنظیم می کرد"
زني به عنوان مستخدمه پيرمردي وارد خانه‌اي در تهرانسر شد و در آنجا شروع به كار كرد. اين زن يكي از روزهاي آذرماه سال جاري پيرمرد را با ضربات كارد ميوه خوري كشت و پس از شستن دست‌هاي خوني خود با خودرو آردي خاكستري رنگ پيرمرد به سمت كرج رفت. معصومه 28 ساله با چادر مشكي گلدار قهوه‌اي و نقره‌اي روي صندلي رديف اول نشسته است و خبرنگاران سعي دارند زودتر از بازپرس ويژه قتل سوال‌هاي تخصصي! خود را بپرسند.

در لحظه اول اين طور به نظر مي‌آيد كه اين زن هيچ وقت نمي‌دانسته روزي در مقابل جمعيت عكاس و خبرنگار اين‌چنين مهم جلوه خواهد كرد!

بازپرس اصغرزاده سوالات خود را شروع مي‌كند:
شوهر داري؟
متهم به قتل: بله.
بچه چطور؟
-
نوچ!
هويت شما مشخص است آيا اتهام قتل عمدي را قبول داريد؟
-
نه خير. كشتم اما مي‌خواستم از خود دفاع كنم.
يعني چي از خودت دفاع مي‌كردي؟
-
آن مرد آن روز مست لايعقل بود مي‌خواست هتك حرمت كند.

زن خيلي كتابي حرف مي‌زند و شايد كسي نتواند به راحتي حدس بزند كه اين دختر شهرستاني تا چندي پيش به عنوان نظافتچي كار مي‌كرده است.

بازپرس اصغرزاده: مگر بار اولش بود كه به شما هتك حرمت كرده بود؟ نه خانم شما قبلاً با هم رابطه داشته‌ايد و اين موضوع در پرونده به اثبات رسيده است. حتي دختران ديگري با اين پيرمرد رابطه داشته‌اند و اعتراف كرده‌اند، شما در جريان روابط آنها بوده‌ايد. آيا باز هم منكر رابطه نامشروع مي‌شويد؟
-
نه اما يك زن آمده بود دادسرا كه به او گفتم تو را به خدا قسم مي‌دهم دروغ نگو، اگر هم با اين پيرمرد رابطه‌اي داشته‌اي من چيزي نديده‌ام. پس روزگار مرا بيش از اين سياه نكن.
با چه تيپي در خانه پيرمرد كار مي‌كرديد؟
-
همه با چه تيپي كار مي‌كنند، من هم مثل همه.
همسايه‌ها گفته‌اند شما هميشه با چهره آرايش شده و لباس راحت كار مي‌كرديد و اين خصوصيات ظاهري به يك نظافتچي نمي‌خورد. تو براي كارگري مي‌رفته‌اي پس چرا سر و وضع آن‌چناني داشته‌اي و خواهر جوانت نيز با تو به آن خانه مي‌آمده؟
-
مي‌خواستم بيايد و محل كارم را ببيند.
در هفته چند روز به آن خانه مي‌رفتي و چه ساعت‌هايي كار مي‌كردي؟
هفته‌اي دو سه بار و ساعت شش و نيم، هفت صبح تا هفت عصر.
آيا قبلاً رابطه نامشروعي با اين پيرمرد داشتيد؟
-
نه. من شوهر داشتم.
قتل با كارد ميوه‌خوري
با چه وسيله‌اي پيرمرد را كشتي؟
-
با كاردميوه خوري.
در مورد قتل توضيح بدهيد.
آن مرد خيلي كثيف بود. هميشه كانال‌هاي ماهواره‌اي خود را روي شبكه‌هاي مبتذل تنظيم مي‌كرد و وقتي در مقابل پيشنهادهاي بي‌شرمانه‌اش پاسخ منفي مي‌دادم به من مي‌گفت تو آدم امروزي‌اي نيستي. من خانواده ندارم. همه بچه‌هايم خارج ايران هستند، تو اگر مرا درك مي‌كردي مي‌فهميدي كه دربرابر دركت پول خوبي خواهي گرفت.
از روز قتل هرچه به يادداري دقيق و درست برايمان بگو.
-
ساعت 2بعدازظهر رسيدم. انگار خانه قبلاً شلوغ بود. اما من كسي را نديدم. خانه را جمع و جور كردم.
يك لحظه صبر كنيد، در صحنه جرم هيچ چيز جمع نشده بودها؟
-
ليوان‌ها را جمع كرده و شسته بودم.
نبايد اول مواد غذايي را جمع مي‌كردي؟
-
چيز زيادي يادم نيست.
خوب ادامه بده.
-
ساعت 4-5 بعداز ظهر آن روز مرا به اتاق خواب كشاند. خيلي مشروب خورده بود و از مستي نمي‌توانست سرپا بايستد. سيلي محكمي به من زد. موهايم را گرفت و كشيد و مرا به اتاق كشاند
صبركنيد، شما كه گفتيد روسري به سر داشتيد چطور موهايتان را كشيد؟
از روي روسري. مثلاً الان كه روسري روي سرم است كسي نمي‌تواند موهايم را بكشد؟
بازپرس اصغرزاده با لبخندي آميخته به عصبانيت مي‌گويد چرا! شما درست مي‌گوييد، همسايه‌ها دروغ گفته‌اند. خب بعد چه شد؟
-
راه فراري نداشتم، دست مرا گرفته بود و مي‌كشيد. با دست چپم خود را از دستش نجات دادم و خلاص شدم. بعد از هال يك كارد برداشتم و براي اين‌كه قدمي جلوتر نيايد به سينه‌اش زدم.
با آن قد و هيكل مقاومت نكرد؟
-
موهايم توي دستش بود.
فكر مي‌كني چند ضربه زدي؟
-
دقيق نمي‌دانم. ده، يازده ضربه زدم!
مقتول در آن لحظه جيغ يا فريادي نزد؟
-
فقط مرا به سمت ديوار هل مي‌داد، ولي صدايش در نمي‌آمد چون بيش از حد مست بود.
خوب، كي از حال رفت؟
-
فكر كنم بيهوش شد چون داشت ناله مي‌كرد.
مي‌تواني بگويي آن موقع دقيقاً تخت كجاي اتاق خواب خانه بود؟
-
نه!
بعد چه كردي؟
-
ملحفه را از زيرش كشيدم، دست و پايش را بستم. روي زمين كشيدمش و تا حمام خانه كه در چند قدمي اتاق خواب بود بردمش.
يادت مي‌آيد چه لباسي برتن داشت؟
-
يك شلوارك شطرنجي.
هر وقت آنجا مي‌رفتي به همان شكل لباس مي‌پوشيد؟
-
بله.
چرا دست و پايش را بستي، تو كه مي‌گويي او از مقاومت افتاده بود. مي‌توانستي به پليس زنگ بزني يا با اورژانس و همسايه‌ها تماس بگيري؟
-
ترسيده بودم. گفتم احتمال دارد دنبالم بيايد.
با همان ملحفه پيرمرد را بستي؟
-
بله.

يادت مي‌آيد جسد را با چه حالتي در حمام انداختي؟
-
سرش كنج ديوار بود.
اگر نمي‌خواستي بكشي پس چرا دست و پايش را بستي؟
آقاي محترم! نفس كشيدن با دست و پا كه نمي‌شود با دهان است.
بازپرس اصغرزاده قاطعانه ادامه مي‌دهد: بعد چه كردي؟
-
در را بستم و قفل كردم. كليد هميشه روي در حمام بود.
چاقو را چه كار كردي؟
-
درآشپزخانه شستم، دستم هم خوني شده بود. خون آدم بوي بدي مي‌دهد حالم داشت به هم مي‌خورد. حالت تهوع داشتم اما بالا نياوردم. بعد كارد را در خياباني اطراف ميدان آزادي پرت كردم.
مي‌توانستي به راحتي فراركني اما وسايل خانه را برهم زدي و وسايلي را از خانه برداشتي.
-
چيزي برنداشتم، فقط نشستم چون زانوهايم ناتوان شده بود. خيلي ترسيده بودم. حالم داشت به هم مي‌خورد. دو ساعت نشستم و فكر كردم كه چه كار كنم.
پس ديگر كشتن تمام شده و داشتي به كارهاي پس از كشتن فكر مي‌كردي؟
زن جوابي به اين سوال نمي‌دهد.
تو به عنوان زني كه اين‌قدر به نجابت اهميت مي‌دادي به نحوه رفتارهاي آن مرد اعتراضي نمي‌كردي؟
-
من به آن پول احتياج داشتم. مادرم خيلي مريض بود و براي داروهاي گرانش پول زيادي مي‌خواستم.
به همين دليل رسيور ماهواره و VCD را دزديدي؟
-
نه همان جوري با كيف گذاشتم آنجا.
دوساعتي كه در حال فكركردن بودي. هيچ به مرده يا زنده بودن مرد اهميتي ندادي؟
-
در حمام نيمه باز بود و صدايي نمي‌آمد مي‌ترسيدم.
بعد ماشين صاحب‌خانه چه شد؟
-
بايد براي فرار به فكر ماشين بودم اما يك مرتبه يادم افتاد پيرمرد خودش ماشين دارد پس با پژوي آردي تا كرج رفتم.
خودت رانندگي كردي؟
-
بله.
بلد بودي؟
-
بله.
مطمئني كسي همراهت نبود؟
-
مطمئنم.
اگر الان در اداره آگاهي يك ماشين به تو بدهيم مي‌تواني رانندگي كني؟
-
شايد.
آدم روستايي مثل تو كه هيچ ماشيني در دست و بال نداشته چطور رانندگي بلد بوده. اين موضوع كمي غيرعادي است؟
زن با گستاخي مي‌گويد: «ببخشيد من روستايي نيستم
ببخشيد اما در زاهدان خانم‌ها رانندگي نمي‌كنند درست است؟
-
بله، به كرمان مي‌رفتم. آنجا دو دوست به نام‌هاي فرناز و بهارك داشتم. آنها پرايد و پيكان داشتند با ماشين آنها تمرين مي‌كردم.
پس الان مي‌تواني رانندگي كني؟
-
اگر ده روز رانندگي نكنم يادم مي‌رود.
پس چطور مي‌گويي آن روز بعد از كشتن يك آدم با خونسردي تمام رانندگي كرده‌اي؟
زن روي صندلي جابه‌جا مي‌شود، از لباس‌هاي سياهش بوي مشمئز كننده‌اي در فضا مي‌پيچيد. بدون اين‌كه به سوال پاسخ روشني بدهد مي‌گويد: «اصلاً پشيمان نيستم
چرا پشيمان نيستي، مگر قبلاً آدم، گوساله، يا گنجشكي را كشته بودي؟
-
نه!
پس چرا از بوي خون حالت به هم خورده و حالا مي‌گويي پشيمان نيستم؟
-
چون او هيچ خوبي‌اي به من نكرده بود.
خوب، خانم محترم! حالا رسيديم به اصل موضوع. اگر شما مستخدمه آن مرد بوديد پس نبايد از او انتظار خوبي مي‌داشتيد، اما چنانچه عاشق و معشوق بوديد انتظار محبت انتظار به جايي بوده است.
-
من شوهر داشتم و نمي‌توانستم عاشق او باشم.
پس شايد به همين دليل خواهر جوانت را برايش مي‌برده‌اي؟
-
نه خواهرم فقط يك‌بار آنجا آمد.
تو او را كشتي چون به وعده‌هايش عمل نكرد. درست است؟
-
نه!
يك بار وقتي مي‌خواستي به كرمان بروي مقتول تلفن همراه خود را به تو داد پس دليل اين كار را برايمان بگو؟
-
بايد از خودش مي‌پرسيديد.
پرسيديم خانم، در تحقيقات به اين نتيجه رسيده‌ايم كه اين پيرمرد نه تنها با تو بلكه با دختران زيادي هم درارتباط بوده است. حتي دختر نامزد داري به ما مراجعه كرد و گفت با اين پيرمرد طرح دوستي و رابطه نامشروع ريخته تا از طريق پول آن بتواند خرج جهيزيه‌اش را تامين كند. آن روز تو هم درخانه بوده‌اي. چرا دروغ مي‌گويي؟

اصغرزاده منتظر پاسخ است. اما زن پاسخي نمي‌دهد. اصغرزاده ادامه مي‌دهد: «تو از طريق شركتي براي پرستاري اين پيرمرد رفته بودي. اما آن مرد به هيچ رسيدگي خاصي نياز نداشت تنها كسي را مي‌خواست كه كارهاي نظافت و رفت و روب خانه را انجام دهد. تو همان روزهاي اول هم فهميدي مقتول نظر خاصي نسبت به تو دارد اما هيچ اعتراضي نكردي... پس مرتكب قتل شدي نه براي دفاع از خود بلكه براي دفاع از خواسته‌ها و هوس‌هاي خودت. »

گفت‌وگوي ميان بازپرس و متهم به پايان مي‌رسد و پرونده در دادسراي جنايي تهران پيگيري مي‌شود تا نقاط ابهام ديگر كاملاً كشف و مشخص شود كه اين زن همدستي هم داشته ياخير.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
 

حوادث هنری -

اخبار و حواشي محاكمه مايكل جكسون به اتهام آزار جنسي يك نوجوان مبتلا به سرطان اين روزها در صدر اخبار رسانه‌هاي گروهي جهان قرارگرفته است و روزي نيست كه خبري در اين باره منتشر نشود. سه شنبه پانزدهم فوريه حال مايكل جكسون داخل خودرو اختصاصي‌اش در مسير دادگاه به هم خورد و به يك بيمارستان محلي منتقل شد. به اين ترتيب چهارمين جلسه دادگاه لغو و ادامه محاكمه يك هفته به تعويق مي‌افتد. مايكل نيز يك شب را در بيمارستان تحت مراقبت‌هاي ويژه پزشكي گذراند و صبح روز بعد مرخص شد.

پزشكان بيمارستان گفتند: او به شدت حالت تهوع داشت، اما از او خواسته شد براي معاينه دقيق در بيمارستان بماند. از ديگر اطلاعات منتشر شده درباره اين دادگاه جنجالي اين كه تعداد اتهامات وارد شده به مايكل جكسون ده مورد است كه از مهم‌ترين آنها مي‌توان به كودك آزاري‌هاي مكرر و پنهان كاري به قصد فرار از محكوميت به زندان اشاره كرد.
به عقيده كارشناسان قضايي حداكثر ميزان محكوميت احتمالي جكسون در اين پرونده بيست سال زندان خواهد بود. ديگر اين‌كه در بازرسي منزل جكسون توسط نيروهاي دادستاني، تعداد زيادي فيلم مستهجن يافت شده‌است. از طرفي اسنادي يافت شده كه سياه‌كاري‌هاي او را در جريان پرونده سال 1993 (باز هم به اتهام كودك آزاري) افشا مي‌كند. از ديگر موارد يافت شده در اين بازرسي‌ها نامه‌اي از مايكل به خواهر خوانده‌اش دي دي است كه در آن مايكل به خواهر خوانده‌اش توصيه كرده:« مقاله‌اي را كه درباره سوءاستفاده جنسي از كودكان نوشته‌ام حتماً بخوان».
كوئينسي جونز موسيقي‌دان و تهيه كننده سالخورده و سياهپوست كه از دوستان صميمي و به شكلي پدرمعنوي مايكل در عرصه فعاليت موسيقي به شمار مي‌رود، صدايش از اين ماجراها درآمده و حرف‌هايي به مطبوعات گفته است. او مي‌گويد: «بارها به مايكل گفتم پسران نوجوان را به خانه‌اش دعوت نكند و شب‌ها كنار آنها نخوابد. حدس مي‌زدم اين كارها براي مايكل دردسر بزرگي خواهد ساخت. اما او هرگز به حرف‌هايم گوش نداد.» پس از يك هفته مرخصي استعلاجي، از سه شنبه پيش دادرسي پرونده كودك آزاري جكسون از سرگرفته شد و جلسات محاكمه ادامه دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1384ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

83

نسخه قابل چاپ ارسال کنید

برنامه بازيهاي هفته بيست و چهارم ليگ برتر اعلام شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني فدراسيون فوتبال ، ديدارهاي هفته بيست و چهارم ، روز يکشنبه 21 فروردين در 6 شهر انجام مي شود. براساس برنامه روز يکشنبه ، سايپا با پگاه ، ابومسلم با استقلال اهواز ، پاس با فجر شهيد سپاسي ، ذوب آهن با سپاهان ، پيکان با ملوان ، برق با شموشک ، فولادخوزستان با استقلال تهران و پيروزي با صباباتري ديدار خواهند کرد. تمام بازي ها قرار است راس ساعت 17 آغاز شوند و بازي پيروزي و صباباتري نيز راس ساعت 19 شروع مي شود. ديدار فولاد خوزستان و استقلال تهران تکليف صدر جدول را مشخص مي کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1384ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

چهارشنبه 10 فروردين ماه 1384
12:26

نسخه قابل چاپ ارسال کنید

جام جم آنلاين:امروز مهلت‌ نام‌ نويسي‌ در نخستين‌ جشنواره‌ دانشجويان‌ وبلاگ‌ نويس‌ ايران‌ به‌ پايان‌ ميرسد.
به‌ گزارش‌ واحدمرکزي‌ خبر اين‌ جشنواره‌ با شعار ‌وبلاگ‌ زبان‌ سوم‌ ‌ با همت‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ بوعلي‌ سيناي‌ همدان‌ و با پشتيباني‌ اجرايي‌ وزارت‌علوم‌ تحقيقات‌ و فناوري‌ هفته‌ دوم‌ ارديبهشت‌ امسال‌ برگزارميشود.
‌ دراين‌ جشنواره‌وبلاگهاي‌ دانشجويي‌ در سه‌ رده‌وبلاگهاي‌ سياسي‌ اجتماعي‌ ادبي‌ فرهنگي‌ و علمي‌ اموزشي‌ با يکديگر رقابت‌ مي‌ کنند.
شرکت‌ در اين‌ جشنواره‌ براي‌ همه‌ دانشجويان‌ و فارغ‌ التحصيلاني‌ که‌ بيش‌ از ‌2‌ سال‌ از پايان‌ مدت‌ تحصيلات‌ آنهانگذشته‌ باشد آزاد است‌ واين‌افراد مي‌توانند همه‌ مراحل‌ نام‌ نويسي‌ و شرکت‌ در جشنواره‌ را ازطريق‌ پايگاه‌ اينترنتي‌ به‌ نشاني‌ دبليو دبليو دبليو دات‌ بلاگ‌ گرست‌ دات‌ اي‌ ار انجام‌ دهند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1384ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

چهارشنبه 10 فروردين ماه 1384
13:25
نسخه قابل چاپ ارسال کنید
جام جم آنلاين:تيم‌ ملي‌ کشورمان‌ در ديداري‌ که‌ در چارچوب‌ مرحله‌ دوم‌ مقدماتي‌ رقابتهاي‌ جام‌ جهاني‌ ‌2006‌ آلمان‌ دقايقي‌ پيش‌ در پيونگ‌ يانگ‌ پايتخت‌ کره‌ شمالي‌ با قضاوت‌ محمدکوسا داور سوريه‌اي‌ برگزار شد با نتيجه‌ ‌2‌ به‌ صفر حريف‌ خود را شکست‌ داد.‌
به گزارش واحد مركزي خبر گل‌هاي‌ تيم‌ کشورمان‌ را هان‌ يون‌ کاک‌ مدافع کره‌اي‌ در پي‌ ارسال‌ مهدي‌ مهدوي‌ کيا و جواد نکونام‌ در دقايق‌ ‌34‌ و ‌75‌ به‌ ثمر رساندند.
‌ محمد کوسا داور اين‌ ديدار سيد محمد علوي‌ و هان‌ سونگ‌ چول‌ بازيکنان‌ ايران‌ وکره‌شمالي‌ را با کارت‌ زرد جريمه‌ کرد و در دقايق‌ پاياني‌ هم‌ کيم‌ يونگ‌ جونگ‌ بازيکن‌ کره‌ شمالي‌ را به‌ دليل‌ اعتراض‌ به‌ داور از زمين‌ مسابقه‌ اخراج‌ کرد.
‌ ديدار دو تيم‌ به‌ دليل‌ حضور تماشاگران‌ در کنار زمين‌ با ده‌ دقيقه‌ تاخير آغاز شد‌.‌ همچنين‌ در ساير ديدارهاي‌ امروز تيم‌ هاي‌ کويت‌ با عربستان‌ کره‌ جنوبي‌ با ازبکستان‌ و ژاپن‌ با بحرين‌ پيکار خواهند کرد‌.
براساس‌ اين‌ گزارش‌ ملي‌ پوشان‌ فوتبال‌ ايران‌ درادامه‌ اين‌ پيکارها در روزهاي‌ ‌15‌خرداد با کره‌ شمالي‌ و ‌18‌ خرداد با بحرين‌ در تهران‌ و ‌28‌ مرداد در توکيو مقابل‌ تيم‌ ژاپن‌ قرار خواهند گرفت‌‌.
‌ تيم‌ ايران‌ در مرحله‌ دوم‌ اين‌ مسابقات‌ به‌ همراه‌ تيم‌ هاي‌ کره‌ شمالي‌ بحرين‌ و ژاپن‌ در گروه‌ دوم‌ قرار دارد ضمن‌ آنکه‌ تيم‌ هاي‌ کره‌ جنوبي‌ عربستان‌ ازبکستان‌ و کويت‌ نيز در گروه‌ نخست‌ جاي‌ گرفته‌اند‌.

برنامه‌ ساير ديدارهاي‌ اين‌ مرحله‌ به‌ اين‌ شرح‌ است‌:

‌15‌ خرداد
عربستان‌ با کويت‌
ازبکستان‌ با کره‌ جنوبي‌
ايران‌ با کره‌ شمالي‌
بحرين‌ با ژاپن‌

‌18‌ خرداد
کويت‌ با کره‌ جنوبي‌
عربستان‌با ازبکستان‌
کره‌ شمالي‌ با ژاپن‌

‌28‌ مرداد
کره‌ جنوبي‌ با عربستان‌
ازبکستان‌ با کويت‌
بحرين‌ با کره‌ شمالي‌
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1384ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
ایران ۲   ۰ کره شمالی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1384ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

براي مرگ آماده شده‌ام و اين امري است طبيعي و مدتهاست كه با آن آشنا هستم. ولي براي اولين بار وصيت مي‌كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي‌رسم. خوشحالم كه از عالم و مافيها رهيده‌ام. همه چيز را ترك گفته‌ام، علائق را زير پا گذاشته‌ام،‌ قيد و بندها را پاره كرده‌ام،‌ دنيا و مافيها را سه طلاقه گفته‌ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي‌روم.
از اين كه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بوده‌ام،‌ متاسف نيستم،‌ از اين كه آمريكا را ترك گفتم،‌ از اين كه دنياي لذات و راحت‌طلبي را پشت سر گذاشتم،‌ از اينكه دنياي علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبايي‌ها و خاطره‌ زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته‌ام، متاسف نيستم.... از آن دنياي مادي و راحت‌طلبي گذشتم و به دنياي درد و محروميت و رنج و شكست و اتهام و فقر و تنهايي قدم گذاشتم، با محرومين همنشين شدم، با دردمندان و شكسته‌دلان هم‌آواز گشتم، از دنياي سرمايه‌داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم و با تمام اين احوال متاسف نيستم
.
عشق، هدف حيات و محرك زندگي من است و زيباتر از عشق چيزي نديده‌ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته‌ام، عشق است كه روح مرا به تموج وا مي‌دارد، قلب مرا به جوش مي‌آورد، استعدادهاي نهفته من را ظاهر مي‌كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي‌رهاند، دنياي ديگري حس مي‌كنم، در عالم وجود محو مي‌شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده‌اي زيبابين پيدا مي‌كنم. لرزش يك برگ، نور ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب احساس و روح مرا مي‌ربايند و از اين عالم مرا به دنياي ديگري مي‌برند.... اينها همه و همه از تحليات عشق است... و من قدر خود را بزرگتر از آنم كه بخاطر پاداش محبت كنم يا در ازاء عشق تمنايي داشته باشم. من در عشق خود مي‌سوزم و لذت مي‌برم و اين لذت بزرگترين پاداشي است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد. 

من المؤمنين‏ رجالصدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا

(
قرآن کريم - الاحزاب آيه 23)

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 فروردین1384ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

بیشتر متخصصین تغذیه معتقدند که غذا بهترین منبع مواد مغذی است.در صورتی که غذاهای متنوعی از غلات،سبزیجات،میوه جات،لبنیات و گوشت مصرف کنید،به قرص های ویتامین و مواد معدنی نیاز پیدا نمی کنید.با این وجود در صورتی که نوعی بیماری یا نیازهای تغذیه ای خاصی دارید که با منابع معمول غذایی قابل رفع نیست یا اینکه اصولاً از یک نوع مواد غذایی خاص استفاده نمی کنید(مثلاً از شیر تا سایر محصولات لبنی مصرف نمی کنید). ممکن است مکمل برای شما سودمند باشد.

شزایط زیر احتمالاً نیاز به مکمل دارد:

کمبود لاکتات:افراد مبتلا به کمبود لاکتات قادر به هضم شیر و برخی فرآورده های شیر نیستند در صورتی که این افراد به اندازه کافی از سایر مواد غذایی محتوی کلسیم فراوان (نظیر اسفناج،کلم و باقلا)استفاده نکنند،مصرف یک مکمل کلسیمی مفید خواهد بود.به طور مشابه افرادی که آلرژی به شیر دارند یا از شیر و محصولات آن خوششان نمی آید نیز احتمالاً از مکمل کلسیمی سود خواهند برد.رژیم گیاهخواری،ویتامین B12،آهن،روی و مکمل های کلسیمی ممکن است مورد نیاز باشند.

کمبود ویتامین یا مواد معدنی:

در صورت تشخیص کمبود ویتامین یا یک ماده معدنی بخصوص،استفاده از مکمل در درمان این کمبود کمک کننده می باشد.

اما چگونه میتوانید بفهمید که نیازهای خاص دارید یا اینکه رژیم غذایی شما فاقد مواد مغذی کلیدی است؟

به عنوان یک ورزشکار شما از ارزیابی تغذیه ای برای بررسی عادات غذایی اخیرتان،تشخیص مواردی که به طور مناسب رعایت می کنید،برای نشان دادن راههای بهبود و شناسایی نیاز خود به مکمل ها سود خواهید برد.تجربه نشان میدهد ورزشکاران از مکملهایی استفاده میکنند که رژیم غذایی آنها بطور کامل این نیازها را تأمین نموده و در مورد مواد مغذی که کمبود دارند از مکمل مناسب استفاده نمی نمایند یک ارزیابی تغذیه ای میتواند خلاءهای تغذیه ای شما را پرکند.

بسیاری از ورزشکاران حرفه ای ادعا می کنند که از مصرف مکملها سود برده اند مع الوصف در مورد ادعای این ورزشکاران دو نکته را باید به خاطر داشت:نخست آنکه بسیاری از این ورزشکاران حرفه ای از طریق انجام فعالیت های بسیار شدید و طاقت فرسا به بدنشان فشار می آورند.ممکن است در برخی مراحل تمرین خود به مواد مغذی اضاقی نیاز داشته باشند.بسیاری از تبلیغاتی که رای مکمل ها میشوند،اغواکننده و فریبنده هستند و فوایدی برای آنها ذکر میشود شاید مصرف یک قرص از اینکه در روز سه لیوان شیر بنوشید و یک ظرف لوبیا بخورید،ساده تر به نظر برسد ولی مصرف مکملها یک راه حل ساده نیست.قسمت دشوار در ارزیابی دعوی سازندگان مکمل این است که بر خلاف داروها و مواد غذایی لازم نیست که سازندگان مکمل به طور قانونی بی خطر بودن یا موثر بودن مصرف آنها را اثبات نمایند.این بدان معنی است که شما به عنوان یک مصرف کننده باید در اینکه از مکمل استفاده کنید یا خیر،بسیار محتاط باشید قبل از مصرف یک مکمل غذایی،به سوالات زیر پاسخ دهید:

آیا مصرف مكملهاي غذايي بی خطر است

بعضی مکملهای غذایی(حتی مواد مغذی آلی)در صورتی که بیش از حد توصیه شده دریافت شوند،دارای عوارض سمی خواهند بود.سایر مواد نیز ممکن است باعث عدم تعادل و کمبود شوند که به چگونگی تداخل عمل آنها با سایر مواد مغذی در بدن بستگی دارد.بر خلاف داروها،مکملهای غذایی قبل از اقدام به فروش تحت آزمونهای امنیتی وسیع قرارنمي گیرند لذا احتمال بروز عوارض پيش بيني نشده در آنها وجود دارد .

یک نمونه از مکمل گیاهی وجود دارد که میتوانند عوارضی جانبی خطرناکی داشته باشد و 20 مورد مرگ در اثر مصرف آن گزارش شده است.

آیا مصرف مكملهاي غذايي موثر است؟

به منظور تعیین اثربخشی یک ماده غذایی،مطالعات کیفی زیادی مورد نیاز هستند.یک مطالعه منفرد روی تعداد کمی از افراد کافی نیست. لذا بدرستي به اين سوال نمي توان پاسخ داد .

آیا مصرف مكمل براي ورزشكاران ضروري است ؟

با وجودی که مکمل ممکن است قانونی،بی خطر و موثر باشد(به عنوان بهبود دهنده کارآیی)لازم است تعیین کنید که آیا واقعاً به آن نیاز دارید.به عنوان مثال در بسیاری از دوندگان مسافتهای طولانی زن ذخایر آهن پایین است و میتوانند از مکمل آهن بهره ببرند،ولی در صورتی که ذخایر شما طبیعی باشند،این مکمل برای شما ضروری نمیباشد.کراتین ممکن است برای ورزشکاران درگیر در ورزشهای قدرتی تا حدی ارزشمند باشد ولی در صورتی که یک ورزشکار استقامتی هستید نیاز به آن ندارید و عوارض جانبی احتمالی آن توجیه پذیر نیست.این مطلب را همیشه در نظر داشته باشید که هیچ رژیم غذایی وجود ندارد که موجب قهرمانی یک ورزشکار عادی گردد.فقط رژیم غذایی صحیح و منطقی،شرایط را برای حداکثر آمادگی جسمانی و انجام مطلوبی فعالیت مهیا میکند.

چرا ورزشکاران همیشه در صدد کاهش وزن خود هستند؟

با تأکید امروزی بر لاغر شدن تا حد امکان،بسیاری از ورزشکاران به طور مستمر برای کاهش وزن تلاش میکنند با این حال کاهش وزن همیشه عاملی برای بهبود کارآیی ورزشی نیست.در واقع بسیاری از متخصصین تغذیه ورزشی معتقدند که به وزن بدن بیش از تأثیر واقعی آن بر کارآیی ورزشکاران اهمیت داده شده است.ورزشکاران معمولاً در پی کاهش وزن بدن به یکی از سه دلیل زیر هستند:

حضور در ورزشهای زیبا(مثل ژیمناستیک،شیرجه،اسکیت)

افزایش سرعت(مثلاً در دو،دوچرخه سواری)

رسیدن به یک رده وزنی خاص(مثل کشتی،بدنسازی)

آیا همیشه با کاهش وزن می توان بر کارآیی ورزشی افزود؟

گاهی اوقات ورزشکاران از اهداف رقابت ورزشی غافل می شوند و سعی میکنند به وزنی برسد که برای سلامت و کارآیی آنها مضر است.قبل از بحث پیرامون چگونگی کاهش بی خطر وزن،این امر حائز اهمیت است که رسیدن به وزن پایین تر همیشه بهترین راه برای بهبود کارآیی نیست.

برخی ورزشکاران این تعبیر را دارند که حداقل وزن،مطلوبترین وزن بدن است.ولی وزن بدن مطلوب در واقع وزنی است که هم سلامت و کارآیی خوب را باعث میگردد و هم بدست آوردن و حفظ آن عقلانی است.به عبارت دیگر،شما باید به وزن مطلوب خود و نه حداقل وزن برسید.

در صورتی که شما هرگز قادر به رسیدن به وزن مورد هدف نیستید،پس هدف شما احتمالاً واقعگرایانه نبوده است و باید در آن تجدید نظر شود.تقلا برای رسیدن به یک وزن هدف غیر واقعی میتواند باعث بروز مقادیر زیادی استرس هیجانی و فیزیکی شده و حواس شما را از برنامه تمرینی خودتان پرت کند و باعث شود که به خاطر عادات غذایی نامتعادل به کارآیی شما لطمه بخورد.

حداقل میزان چربی بدن در ورزشکاران مرد و زن تا چه اندازه میباشد؟

اینچنین توصیه میشود که در ورزشکاران مرد نباید درصد چربی بدن زیر 7- 5 درصد و در ورزشکاران زن زیر14 درصد وزن بدن برسد.

پیش از تصمیم به انجام یک برنامه کاهش وزن کمی زمان صرف کنید که چرا میخواهید وزن خود را کاهش دهید و از راهنمایی یک متخصص کار آزموده بهره مند شوید.

میزان مطلوب کاهش وزن در هر هفته چه میزان است؟

يک فرمول ساده برای کاهش وزن وجود دارد،شما لازم است که کالری بیشتری از کالری مصرفی خود بسوزانید.اگر یک برنامه ورزشی منظم دارید،باید قادر باشید از طریق کاهش ملایم در دریافت کالری خود 1-5/0 کیلوگرم را در هفته کاهش دهید(این میزان کاهش نباید از500 کالری در روز تجاوز نماید).

بهترین زمان کاهش وزن توسط ورزشکاران چه زمانی است؟

اما این مطلب را مد نظر داشته باشید که حتی کاهش جزیی در کالری دریافتی در طی دوره های تمرین سنگینی بدن شما را از مواد مغذی که برای ساخت عضله و کارآیی مطلوب شما لازم است،محروم میسازد.به همین جهت توصیه می شود که ورزشکاران وزن خود را در زمان تعطیلی مسابقات کاهش دهند تا از اثرات مضر محدودیت غذایی در طی فصل رقابت اجتناب گردد.

غذاهای قبل از مسابقه چه تأثیری بر کارآیی ورزشکار دارد؟

هیچ ماده غذایی وجود ندارد که بتوان در روز یا ساعات قبل از مسابقه مصرف نمود و بدین ترتیب عادت غذایی غلط در زمان تمرین را جبران کرد.همانگونه که رسیدن به بالاترین میزان آمادگی جسمانی ماهها زمان میبرد،رسیدن بدن به وضعیت مطلوب تغذیه ای نیز ماهها طول میکشد.تغذیه مناسب در طول زمان تمرین به شما کمک خواهد کرد که سخت تر تمرین کنید.حجم عضلات را افزایش دهید و ذخایر انرژی مورد نیاز برای بهترین کارآیی در رقابت را اندوخته نمایید.به غذای قبل از مسابقه به عنوان آخرین مرحله از رژیم غذایی زمان تمرین نگاه کنید و به یک حب جادویی که کارآیی شما را از متوسط به عالی افزایش میدهد.

آیا تغذیه قبل از مسابقات برای همه ورزشکاران یکسان است؟

اگر چه ممکن است خواهان این باشید که دقیقاً بدانید چه زمان،چه چیز و چه مقدار بخورید،ولی هیچ توصیه اختصاصی برای جمیع ورزشکاران وجود ندارد.هیچ رویه یکسانی نیست که برای همه افراد مناسب باشد.شما لازم است که خودتان پیدا کنید چه غذایی برای شما مطلوبتر است.به عنوان مثال برخی از دونده ها میتوانند ظرف یک ساعت قبل از یک مسابقه بزرگ غذا بخورند.حال آنکه سایریندر صورتی که نزدیک به فعالیت شدید غذا بخورند مبتلا به کرامپهای معده می شوند.برخی از ورزشکاران دوست دارند غذای کم حجمی بخورند تا معده و اعصاب خود را آرام کنند.تعدادی دیگر احساس ضعف و بدحالی در آنها می شود.تجربیاتی را در طی ماهها تمرین خود بدست آورید تا به بهترین برنامه و نوع غذا برای خود پی ببرید.البته این امر نیاز به آزمون و خطا دارد.بنابراین اجازه ندهید تا آخرین روزهای قبل از یک مسابقه بزرگ این تجربیات وقت شما را بگیرد.

مصرف غذای پیش از مسابقه چه زمانی صورت میگیرد؟

زمان مصرف غذای بیش از مسابقه به حجم آن و زمانی از روز که مسابقه برگزار میشود،بستگی دارد.پروتئین و چربی کندتر جذب میشوند.بنابراین غذاهای محتوی پروتئین و چربی باید زودتر از غذاهای پر کربوهیدرات مصرف گردند.هضم غذاهای پر حجم زمان زیادی طول می کشد،حال آنکه غذاهای کم حجم و مایع سریعتر هضم می شوند.

غذای قبل از مسابقه ترجیحاً باید محتوی چه موادی باشد؟

برای آنکه بهترین کارآیی را داشته باشید همچنین لازم است که بخوبی مایعات دریافت کنید.تمام وعده های غذایی قبل از مسابقه باید محتوی میزان زیادی نوشیدنی(آبمیوه،آب و نوشابه ورزشی)باشند.

بهترین برنامه غذایی مناسب براي ورزشهاي صبح و عصربرای هر ورزشکار چيست؟

مسابقاتی که صبح برگزار میشوند:به هنگام آماده شدن برای یک مسابقه در صبح،شب قبل از مسابقه غذای کاملی را که سرشار از کربوهیدراتهاست مصرف نمایید.با خوردن یک میان وعده پر کربوهیدرات به هنگام خواب غذای شب را تکمیل نمایید.صبحها به قدری زود بیدار شوید تا بتوانید یک صبحانه یا میان وعده سبک مصرف کنید.بسته به زمانی که قبل از مسابقه فرصت دارید،می توانید مقداری پروتئین و چربی در غذای خود بگنجانید.به عنوان مثال دونده ای برای مسابقه 10 صبح آماده میشود می تواند یک کاسه محتوی غلات،یک لیوان آبمیوه و موز(که حدوداً 400-300 کالری را تأمین میکند)را در ساعت 30/7 یا 8 صبح بخورد.

مسابقاتی که بعد از ظهر برگزار میشوند:یک صبحانه مفصل بخورید(به عنوان مثال کلوچه،میوه،شیر یا ماست که حدوداً700 کالری دارد.)بسته به زمان مسابقه ناهار ممکن است عبارت از یک میان وعده سبک حاوی 300 کالری(به عنوان مثال یک قطعه نان و یک تکه میوه و یا یک غذای با حجم متوسط شامل پروتئین و چربی و به میزان700-500 کالری باشد(مثال یک ساندویچ،میوه و چوب شور)

مسابقاتی که عصر برگزار میشوند:قبل از مسابقه عصر،یک صبحانه و ناهار مفصل سپس یک میان وعده پر کربوهیدرات سبک دو ساعت قبل از رقابت مصرف کنید.خوردن شام را به پایان مسابقه موکول نمایید.

؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 فروردین1384ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 
مرکز اطلاع رساني و تکنولوژي اطلاعات اصفهان www.esfahanit.com
اطلاعات فرهنگي استان اصفهان intranet.isfahan.ir
اطلاعات عمومي اصفهان www.isfahanbazar.com
معاونت خدمات شهري اصفهان Cityserv.isfahan.ir
سازمان مديريت و برنامه ريزي استان اصفهان www.mpo-es.ir
سازمان آمار و اطلاعات خدمات کامپيوتري اصفهان www.imcso.com
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي اصفهان  www.farhang-e-isfahan.com
شرکت مخابرات استان اصفهان www.isfahantelecom.com
سازمان پايانه هاي مسافربري اصفهان Terminals.isfahan.ir
شهرداري اصفهان mun.isfahan.ir
نشريه الکترونيکي سازمان آمار، اطلاعات و خدمات کامپيوتري شهرداري  peyk.isfahan.ir
شوراي اسلامي شهر اصفهان www.isfahancouncil.com
اصفهان نصف جهان www2.isfahan.ir
اداره کل پست استان اصفهان www.esfahan.irpost.com
شبکه مدرسه استان اصفهان isfahan.schoolnet.ir
خانه رياضيات اصفهان www.mathhouse.org
آموزش و پرورش استان اصفهان www.isfahaneducation.com
جمعيت هلال احمر استان اصفهان www.esfahanhelal.org
مجتمع فولاد مبارکه www.mobarakeh.com
شهرک علمي تحقيقاتي اصفهان www.istt.org
118- مركز اطلاعات تلفن www.isfahan118.com
پايگاه اطلاعاتي اصفهان www.isfahantv.com
شركت نمايشگاههاي بين المللي  www.isfahan-fair.com
سايت اطلاع رساني علمي ، فرهنگي و صنعتي www.isfahaninfo.ir
پايگاه ورزشي www.isfahansport.com
درباره اصفهان  www.Myisfahan.com
انجمن دوستي اصفهان و فرايبورگ www.isfahan-freiburg.de
نيازمنديهاي اصفهان www.esfahan101.com
خريد از طريق اينترنت و تحويل از جانب اداره پست اصفهان www.pardakht.com
سايت اصفهان www.isfahansite.com
نصف جهان www.nesfejahan.com
باشگاه ورزشي فولاد مبارکه سپاهان www.fooladsepahansport.com
.isfahaneducation.com((سايت آموزش وپرورش كل اصفهان))
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 فروردین1384ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی | 

اگر 4 رکن اساسی آهنگ (

سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (

سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی - مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.

سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.

اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما - نسل بعد از انقلاب - در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.

موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.

Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است.Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 فروردین1384ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط حسن نعمت الهی |